گنجور

 
صغیر اصفهانی

گردون همیشه پست کند ارجمند را

اینست رسم و قاعده چرخ بلند را

باشد به گردن همه محکم کمند آز

مرد آن بود که میگسلد این کمند را

بس سرکش است جان برادر سمند نفس

هان تا عنان رها نکنی این سمند را

خوی طمع ز خویش نما دور ای عزیز

کاین خوی خوار کرده عزیزان چند را

ای خودپسند خود چه نمائی باین و آن

مشگل کسی پسند کند خودپسند را

تسلیم شو که صید چو خواهد جهد ز بند

صیاد سخت تر کند البته بند را

آن خواه بهر غیر که خواهی برای خویش

خود هم صغیر گوش کن این طرفه پند را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را

بین زیر پای دیده این مستمند را

تا مردمان ترنج نبرند و دست هم

یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را

سرو بلند را نرسد دست بر سرت

[...]

خواجوی کرمانی

آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را

و آن لعل لب که نرخ شکستست قند را

پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست

در گوش من مجال نماندست پند را

چون از کمند عشق امید خلاص نیست

[...]

صغیر اصفهانی

بگشود تا به خنده لب نوشخند را

در هم شکست رونق بازار قند را

عاقل چه پند بر من دیوانه می‌دهی

تو عشق را ندانی و دیوانه پند را

کوتاه گشت دست تمنایش از دو کون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه