گردون همیشه پست کند ارجمند را
اینست رسم و قاعده چرخ بلند را
باشد به گردن همه محکم کمند آز
مرد آن بود که میگسلد این کمند را
بس سرکش است جان برادر سمند نفس
هان تا عنان رها نکنی این سمند را
خوی طمع ز خویش نما دور ای عزیز
کاین خوی خوار کرده عزیزان چند را
ای خودپسند خود چه نمائی باین و آن
مشگل کسی پسند کند خودپسند را
تسلیم شو که صید چو خواهد جهد ز بند
صیاد سخت تر کند البته بند را
آن خواه بهر غیر که خواهی برای خویش
خود هم صغیر گوش کن این طرفه پند را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسألهی تقدیر و سرنوشت اشاره میکند و میگوید که زندگی همیشه دستخوش تغییرات است و انسان باید بر تمام قید و بندها غلبه کند. زندگی محدود به خواستهها و طمعهای فردی نیست و انسان باید خود را از این عادات رها کند. شاعر همچنین به خودپسندی و تأثیر منفی آن بر روابط انسانی اشاره میکند. در نهایت، تأکید میکند که تسلیم شدن و پذیرش شرایط میتواند به رهایی و آرامش منجر شود. با این پیام، شاعر مخاطب را به بررسی درونی و تغییر در نگرشهای خود دعوت میکند.
هوش مصنوعی: جهان همیشه به افراد برجسته آسیب میزند، اینگونه است که گردش روزگار عمل میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم سختیها و محدودیتهایی اشاره دارد که بر گردن انسانهاست. کسی که از این بندها رهایی مییابد و میتواند آنها را بگسلد، واقعاً انسانی آزاده و قوی است. به عبارت دیگر، آزادگی و توانایی در غلبه بر مشکلات و موانع، نشانهای از مردانگی و شجاعت است.
هوش مصنوعی: جان برادر همچون یک اسب سرکش است، مراقب باش که اگر عنان این اسب را رها کنی، به سوی بیدروپیکرهای خواهد رفت.
هوش مصنوعی: ای عزیز، دوری گزین از خوی طمع؛ چرا که این خصلت باعث شده که بسیاری از عزیزان به ذلت و خواری بیفتند.
هوش مصنوعی: ای خودپسند، به خودت چه میکنی؟ در این دنیا هیچکس خودپسند را نمیپسندد.
هوش مصنوعی: تسلیم شو، زیرا زمانی که صید (شکار) بخواهد فرار کند، تلاشش برای خارج شدن از بند صیاد، قطعاً باعث محکمتر شدن آن بند میشود.
هوش مصنوعی: هر طور که میخواهی برای دیگران تلاش کن، اما فراموش نکن که خودت هم باید به گوشسپردن به نکتههای مهم توجه کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
تا مردمان ترنج نبرند و دست هم
یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را
سرو بلند را نرسد دست بر سرت
[...]
آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را
و آن لعل لب که نرخ شکستست قند را
پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست
در گوش من مجال نماندست پند را
چون از کمند عشق امید خلاص نیست
[...]
می زیر دست خود نکند هوشمند را
پروای سیل نیست زمین بلند را
بگشود تا به خنده لب نوشخند را
در هم شکست رونق بازار قند را
عاقل چه پند بر من دیوانه میدهی
تو عشق را ندانی و دیوانه پند را
کوتاه گشت دست تمنایش از دو کون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.