گنجور

 
صغیر اصفهانی

بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم

که روز و شب سر طاعت بپای آن دارم

حضور او کندم فارغ از زمان و مکان

نه از زمان خبر آنجا نه از مکان دارم

در این جهانم و بیرون از این جهان عجب است

که من جهان دگر اندرین جهان دارم

شنیدم از دهن بی نشان او سخنی

هزار شکر که از بی نشان نشان دارم

مرا که دیده و دل روشن است از رخ دوست

چه احتیاج به خورشید آسمان دارم

سرشک و آه و غم و غصه درد و رنج و تعب

ز دوست این همه دولت برایگان دارم

بجان دوست نیارم فرو به تاج کیان

سری که پیر مغان را بر آستان دارم

کنار و دامنم از اشک دیده پر گهر است

چه شکرها که من از چشم درفشان دارم

صغیر ز اهل زمان فارغم که در همه حال

نظر به مکرمت صاحب الزمان دارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اثیر اخسیکتی

اگر چو قوس قزح جمله تن، دهان دارم

وگر چو چشمهٔ خورشید صد زبان دارم

وگر، چو جان سخن‌پیشه معانی بین

فراز کنگرهٔ عرش آشیان دارم

وگر، چو طوطی فردوس و طوبی فلکم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
کمال‌الدین اسماعیل

جهان فضل و کرم نجم دین که در خاطر

زعکس نظم تو صد باغ و بوستان دارم

جهانیانرا چون صبح روشنست ز من

که مهر خدمت تو در صمیم جان دارم

از آن چو شمع مرا بر سر آمدست زبان

[...]

اوحدی

ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم

خیال روی تو در چشم در فشان دارم

تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که پوشیده

ز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم

بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ من

[...]

ابن یمین

بهفته ئی که جدا گشته ام ز خدمت تو

مپرس کز غم تو حال بر چه سان دارم

منم که بر رخ چون شنبلید دور از تو

ز نرگس آب بقم روز و شب روان دارم

صائب تبریزی

چگونه درد خود از مردمان نهان دارم

که از شکستگی رنگ ترجمان دارم

نمانده است مرا در بساط جز آهی

هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم

سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه