نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
که این بود ز فنا ناگزیر و آن ز زوال
بدولتی که ندارد فنا اگر داری
بناز بر همه و آن هست علم و عقل و کمال
بطبع اهل دل ار بایدت شدن مطبوع
بدان که دیده دل بنگرد بحسن خصال
برآر از دل خود ریشهٔ عداوت را
که این شجر ثمرش نیست غیر رنج و ملال
در وفا و محبت بکوب تا که شود
گشوده بر رخت از هر طرف در اقبال
جهان و هر چه در آن هست زیر پر گیرد
اگر همای محبت ز هم گشاید بال
صغیر به ز محبت گهر نمی یابی
ببحر فکر کنی غور اگر هزاران سال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که نه به مقام و ثروت انسان باید افتخار کند، زیرا اینها زودگذر و فانی هستند. آنچه که ارزش واقعی دارد، علم، عقل و کمال است. برای رسیدن به محبت و خوشی در زندگی، باید از دل خود کینهها را بیرون کنیم، زیرا این کینهها تنها رنج و ناراحتی به بار میآورند. همچنین، با وفا و محبت میتوان به خوشبختی رسید و بر مشکلات غلبه کرد. در نهایت، تنها محبت است که ما را به گنجهای واقعی میرساند و در این دریای فکر و تعمق، ارزشهای حقیقی را میتوان یافت.
هوش مصنوعی: نه مقام و منصب، باعث افتخار اوست و نه ثروت، زیرا هر دو از عوارضی هستند که به زودی از بین خواهند رفت و نمیتوانند دلیلی بر ارزش واقعی انسان باشند.
هوش مصنوعی: اگر به دولت و قدرتی دست یافتهای که نابودشدنی نیست، پس بر همه چیز افتخار کن، و بدان که این همان علم، عقل و کمال است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که اهل دل باشی و دلت را جذب کنی، باید بدانی که چشم دل تنها زیباییهای نیکوی روح را میبیند.
هوش مصنوعی: از دل خود کینه و دشمنی را دور کن، زیرا این کار فقط زحمت و ناراحتی به بار میآورد و هیچ ثمری ندارد.
هوش مصنوعی: برای اینکه در محبت و وفا موفق شوی، باید همهجانبه تلاش کنی تا در مقابل تو درها به روی موفقیت و خوشبختی باز شود.
هوش مصنوعی: اگر عشق و محبت در دلها جا بگیرد، تمامی جهان و آنچه در آن است زیر بال این عشق قرار خواهد گرفت و برکت و زیبایی را به همراه خواهد آورد.
هوش مصنوعی: اگر در دلبستگی و محبت به چیزها کوچک و کمارزش باشد، هرگز نمیتوانی در عمق افکارت به آنچه واقعی و بزرگ است دست یابی، حتی اگر سالهای زیادی به این کار مشغول شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را که میشنوی طاقت شنیدن نیست
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی
[...]
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
ستوروار بدینسان گذاشتم همه عمر
[...]
اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال
مرا ببین که ببینی کمال را بکمال
من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
[...]
همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال
چو یار من نبود وین حدیث بود محال
من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود
از آنکه چشم من او را ندیده بود همال
ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت
[...]
ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال
فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن
بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال
درر چو لاله شود لعل در دهان صدف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.