گنجور

 
صغیر اصفهانی

بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط

الا به وصل دوست نداریم انبساط

هر دم که با حبیب نشینیم فارغیم

از خوف و ‌امن و راحت و محنت غم و نشاط

آن کس که کرد طی ره باریک عشق را

گو شاد باش زانکه گذر کردی از صراط

مربوط شد به عالم انسانیت یقین

با اهل عشق یافت هر آن کس که ارتباط

زاهد مگو فسانه که بیزار شد دلم

غیر از حدیث عشق ز هر گونه اختلاط

ای آن که آرزوی سلیمانیت بود

برگو که در کجاست سلیمان چه شد بساط

در آرزوی منزل مقصود سوختیم

خرم دمی که رخت ببندیم زی رباط

سوی خدا گریخت صغیر از خودی بلی

جز بر محیط رو به کجا آورد محاط

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای شمس دین ، نظام معالی ، جمال ملک

ای زیر پای قدر تو گردون شده بساط

طبع تراست از ستم و بخل اجتناب

رأی تراست با کرم و عدل اختلاط

حساد از خلاف تو در قبصهٔ عنا

[...]

کمال خجندی

داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط

جویای راه میکده ایم اهدنا الصراط

میخانه بساز و بکن وقف عاشقان

خیری که بی ریاست به از صد پل و رباط

زاهد به روز حشر پل و جوی کرد، گم

[...]

ناصر بخارایی

جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط

بسیار کرده‌ایم در این فکر احتیاط

ما همچو شاه گه کژ و گه راست می‌رویم

آن کس که جمله راست رود نیست در بساط

دی در حضور پیرمغان شرط کرده‌ایم

[...]

جامی

گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط

ای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط

صد دام در ره است به هر گام عشق را

خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط

چون در نیاید از در صدق و صفا کسی

[...]

نشاط اصفهانی

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط

رفت آنکه دوستان نشکیبند بی‌نشاط

ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن

مطرب بگوی تازه‌ای از گفتهٔ نشاط

این چند روزه مهلت تن بگذرد که نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه