دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
آسان گذشت و سخت بما روزگار کرد
غم درد رنج غصه تعب گریه ناله آه
ما را به این دو چار برفت و دچار کرد
زنجیر زلف یار بنازم که یک نظر
هر عاقلش بدید جنون اختیار کرد
با عشق هیبتی است که هر جا ز ره رسید
از آن مقام عقل و دل و دین فرار کرد
بی علم از عمل نبری صرفه ای عزیز
آن مزد کار یافت که دانسته کار کرد
خواهی نجات هر دو جهان بایدت بدل
کامل ولای حیدر دلدل سوار کرد
شاهی که از گدائی درگاه او صغیر
بر خسروان روی زمین افتخار کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و غم ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به سفر معشوق اشاره کرده و میگوید که روزگار سختی بر او گذشته است. او از رنج و درد ناشی از این جدایی سخن میگوید و زنجیر زلف یار را ستایش میکند که حتی یک نگاه به آن، عقل را به جنون میکشاند. عشق بهقدری قوی است که عقل و دین را مجبور به فرار میکند. شاعر بر این باور است که بدون علم و عمل نمیتوان انتظار پاداش داشت و برای نجات در هر دو جهان باید در مسیر ولایت علی (ع) حرکت کرد. در انتها، شاعر اشاره میکند که حتی پادشاهان نیز در برابر درگاه خداوند و گدایان او احساس حقارت میکنند.
هوش مصنوعی: دیدی که چگونه آن معشوق با اراده قوی و بدون هیچ کمکی به سفر رفت و روزگار برای ما با مشقت و دشواری سپری شد.
هوش مصنوعی: درد و اندوه و غم و گریه و نالههای ما، ما را به این وضعیت سخت کشانده و گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: زنجیر موهای محبوبم را ستایش میکنم، چون هر عاقلی که فقط یک نگاه به آن بیندازد، دیوانه میشود و اختیار از دستش میرود.
هوش مصنوعی: وقتی عشق در میدان حضور پیدا میکند، همه چیز از عقل، دل و دین به شدت فرار میکند و از آن مقام دور میشود.
هوش مصنوعی: بدون علم و دانش، هیچ فایدهای از عمل به دست نخواهد آمد. کسی که با آگاهی و شناخت اقدام کند، مزد و پاداش کار خود را خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دنیا و آخرت نجات یابی، باید به تمامکمال ولایتی که حیدر دارد، ایمان و عشق بورزی.
هوش مصنوعی: شاهی که ناز و کرامت او باعث شده است که حتی کوچکترین و کممقدارترین افراد از او در برابر پادشاهان بزرگ و قدرتمند در زمین سرافراز و سربلند شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کرد
با روزگار کار من اندر شمار کرد
دیدم شمار و بوسه ندیدم همی به چشم
بی می مرا از آنچه ندیدم خمار کرد
گفتم که بوسه دادی لختی نگار من
[...]
بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
طوق مرا چو تاج فلک آشکار کرد
چون پیر روزه دار برم سجده، کو مرا
چون طفل شیر خوار عرب طوقدارکرد
تا لاجرم زبان من از چاشنی شکر
[...]
ای آنکه روزگار ترا اختیار کرد
وز اختیار او همه خلق افتخار کرد
سرسبز شد بزرگی چون سرو تا خدای
دست ترا گشاده چو دست چنار کرد
آنی که باره عزم تو از گرد باد ساخت
[...]
ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد
از کاینات ذات تو را اختیار کرد
نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت
کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
اول تو را یگانه و بی مثل آفرید
[...]
بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد
آنرا ز آرزوی رخت لاله زار کرد
از اشک من بضاعت یا قوت و لعل برد
هر صبح دم که قافلۀ شام بار کرد
چشمم چو زنده دید مرا در فراق تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.