گنجور

 
صغیر اصفهانی

هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد

یافت هر کس گنج در خود خویشرا ویرانه کرد

جلوهٔ لیلای لیلی کرد مجنون اسیر

خلق پندارند حسن لیلیش دیوانه کرد

نازم آن کامل نظر ساقی که اندر بزم عام

هر کسی رامی به استعداد در پیمانه کرد

دلبر ما در بهای وصل خواهد نیستی

الله الله ما گدایان را نظر شاهانه کرد

ریخت از هر تار مویش صد هزاران دل بخاک

بهر آرایش چو زلف خم بخم را شانه کرد

سالها میخوارگان خوردند و می‌بد برقرار

باده نوشی‌ام د و یکجا تهی خمخانه کرد

گر بقای وصل آنشمع‌ امل خواهی صغیر

بایدت علم فنا تحصیل از پروانه کرد

 
 
 
زنده‌رود
جامی

وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد

آشنا ناگشته از عقل و خرد بیگانه کرد

هر مسلمانی که شکل آن بت بدکیش دید

پشت بر محراب و مسجد روی بر بتخانه کرد

آن که هر جا قصه لیلی و مجنون خواندی

[...]

اهلی شیرازی

پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد

هردو عالم را پریشان بر دل دیوانه کرد

روی و مویش فتنه اما چشم او مردم کش است

با شهیدان هرچه کرد آن نرگس مستانه کرد

نام من از گوشه گیری گم چو مجنون گشته بود

[...]

صائب

ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد

این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد

تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود

عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد

پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

عندلیبی در گلستان ناله مستانه کرد

عشق گل یعنی ببین ما را چه خوش دیوانه کرد

در جوابش ناله قمری ز شاخ سرو گفت

طرفه سروی هم مرا در عاشقی افسانه کرد

خود به خود پروانه‌ای هم در جواب هر دو گفت

[...]

سیدای نسفی

جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد

عشقبازان را اصول شانه اش دیوانه کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه