هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
یافت هر کس گنج در خود خویشرا ویرانه کرد
جلوهٔ لیلای لیلی کرد مجنون اسیر
خلق پندارند حسن لیلیش دیوانه کرد
نازم آن کامل نظر ساقی که اندر بزم عام
هر کسی رامی به استعداد در پیمانه کرد
دلبر ما در بهای وصل خواهد نیستی
الله الله ما گدایان را نظر شاهانه کرد
ریخت از هر تار مویش صد هزاران دل بخاک
بهر آرایش چو زلف خم بخم را شانه کرد
سالها میخوارگان خوردند و میبد برقرار
باده نوشیام د و یکجا تهی خمخانه کرد
گر بقای وصل آنشمع امل خواهی صغیر
بایدت علم فنا تحصیل از پروانه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر مفاهیم عمیق عشق و دلبستگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که آشنایی با محبوب، انسان را از خود بیگانه میکند و در درونش ویرانی به وجود میآورد. مجنون، در عشق لیلی، خود را اسیر جاذبههای او میبیند و همه بر این باورند که زیبایی لیلی او را دیوانه کرده است. شاعر به شادی و زیبایی نگاه ساقی در جمع اشاره میکند که با هر پیمانه، قابلیتهای افراد را به نمایش میگذارد. او سپس به اتصال و جدایی در عشق اشاره میکند و میگوید دلبر در ازای وصال خود، گدایی میکند. از هر رشته موی او، دلی به خاک میافتد و زلف او به زیبایی شانه میشود. در آخر، اشاره میکند که اگر کسی خواهان بقای وصال است، باید علم فنا و بیخودی را از پروانه بیاموزد. این شعر به زیبایی پیچیدگیهای عشق و ضرورت پذیرش فنا در آن را بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که با دیگران آشنا میشود، به تدریج از خود واقعیاش دور میشود و خود را گم میکند. در نتیجه، هر فردی که توانسته است به گنجینهای درون خود پی ببرد، ممکن است آن را به زنبالهای ویران تبدیل کند.
هوش مصنوعی: مجنون به زیبایی محبوبهاش لیلی اشاره میکند و مردم او را دیوانه تصور میکنند، اما او فقط به خاطر عشقش به لیلی اینگونه شده است. در واقع، او در دل خود، به زیبایی و عشق لیلی دل بسته و این عشق او را از دیگران متفاوت کرده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر آن دیدگاه کامل و زیبای ساقی افتخار میکنم که در جمع عمومی، هر انسانی را با توجه به لیاقتش، در لیوان خود جای میدهد.
هوش مصنوعی: معشوق ما در ارزش وصالش به ما کمتر از عدم خواهد بود. ای خدا، خدا! او با نگاه شاهانهای بر ما گدایان رحمت کرد.
هوش مصنوعی: از هر تار مویش صد هزاران دل به زمین افتاد، هنگامی که به زیبایی و دلفریبی، زلفهای خمیدهاش را شانه کرد.
هوش مصنوعی: سالها طول کشید که مینوشیدند و باده را ادامه میدادند و سرانجام، با بیخیالی تمام، همه چیز در خمخانه به پایان رسید.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که ارتباطت با عشق پایدار بماند، باید مانند پروانه علم فنا و زوال را بیاموزی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد
آشنا ناگشته از عقل و خرد بیگانه کرد
هر مسلمانی که شکل آن بت بدکیش دید
پشت بر محراب و مسجد روی بر بتخانه کرد
آن که هر جا قصه لیلی و مجنون خواندی
[...]
پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد
هردو عالم را پریشان بر دل دیوانه کرد
روی و مویش فتنه اما چشم او مردم کش است
با شهیدان هرچه کرد آن نرگس مستانه کرد
نام من از گوشه گیری گم چو مجنون گشته بود
[...]
ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد
تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود
عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد
پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست
[...]
جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
عشقبازان را اصول شانه اش دیوانه کرد
حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه کرد
قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه کرد
با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم
از نم این برشکال آخر کمانم خانه کرد
دل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.