ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
حاصل بندگیش دیدن روی شاه است
گرجهان بینی و بس فرق تو با حیوان چیست
چشم انسان همه بینای جمال الله است
سر کویت شده از خون شهیدان دریا
مگر ایجان جهان کوی تو قربانگاه است
خود که باشی تو که هر جامه بدوزم از وصف
پیش بالای تو چون آورم آن کوتاه است
ای که اندر پی آن چاه ذقن میگردی
واقف رفتن خود باش براهت چاه است
چه شود کامرواخواهی و خرم ما را
ای که بر ما هر چه تو را دلخواه است
آه اگر لطف توام بدرقه ره نشود
که گهر دارم و صد راه زنم در راه است
گر من از خود نیم آگاه صغیرا غم نیست
بندهٔ پیر مغانم که زمن آگاه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعرای شاعرانه درباره عارفان و سالکان است که به جستجوی حقیقت و جمال خدا میپردازند. شاعر اشاره میکند که عارف واقعی از راه آگاه است و هدف از بندگی، دیدن روی خداوند است. او به این موضوع توجه میکند که انسانها با دیدن زیباییهای الهی از حیوانات متمایز میشوند. همچنین به قربانیان راه عشق و عرفان و اهمیت وجود خداوند در زندگی اشاره میکند. شاعر در نهایت بر جذابیت و لطف الهی تأکید دارد و از این میگوید که اگر لطف خدا در مسیر او نباشد، باز هم در جستجوی حقیقت ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: عارفِ سالک، کسی است که در مسیر خود آگاهی و بینش دارد. او به خوبی میداند که هدف از بندگی و تلاشهایش، دیدن و درک جمال الهی است.
هوش مصنوعی: اگر دنیا را ببینی و هیچ چیز در تو تغییر نکند، تفاوت تو با حیوان چیست؟ چون چشم انسان باید به زیباییهای خداوند بینا باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در مسیر تو، خون شهیدان مانند دریا جاری است. آیا واقعا دنیای تو تبدیل به مکانی شده است که قربانیان زیادی را به خود میبیند؟
هوش مصنوعی: هر چه لباسی که برای تو بدوزم، در وصف و ویژگیهای تو همیشه کم خواهد بود، چون به خود تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال چاه عمیق میروی، مراقب باش که در مسیرت گرفتار آن نشوی. در واقع، این راه به چاه منتهی میشود.
هوش مصنوعی: چیزی بهتر از این نخواهد بود که خواستهها و آرزوهای ما برآورده شود، ای کسی که تو هر آنچه که دوست داری را بر ما میخواهی.
هوش مصنوعی: ای کاش حمایت و لطف تو در کنارم باشد، زیرا در دل خود گنجی دارم و در مسیر زندگیام موانع زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر من از خودم بیخبر باشم، جای نگرانی نیست. من بندهٔ پیر مغانم که از من آگاه است و میداند چه بر من میگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از پی هر طلب تو عوضی از شاه است
همچو عطسه که پیش یرحمکالله است
ای که جان و دل آگاه تو را همراه است
بی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است
مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماست
آه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است
غم تو از دل ما در همه دلها ره کرد
[...]
بند و زندان گرامی گهران از جاه است
یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است
راستان از سخن خویش نگردند به تیغ
شمع تا کشته شدن با همه کس همراه است
هر قدر جامه او بر قد سروست دراز
[...]
نارسایی به هنر در همه جا همراه است
جامهٔ سرو ز موزونی او کوتاه است
قسمتم نیست که از بند غم آزاد شوم
رفت صد قافله و یوسف من در چاه است
هر که برخاست ز شوق تو، دگر ننشیند
[...]
زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
هر کجا روز بلند است، شبش کوتاه است
بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق
این چراغی ست که از رفتن خود آگاه است
من دیوانه چه سان بگذرم از وادی عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.