شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
چون نی تهی ز خویشم و پر از مقال دوست
در روی خلق دیدهٔ حیرت گشودهام
بینم مگر جمال عدیم المثال دوست
منعم مکن که خاک ره دشمنان شدم
گشتم چنین مگر که شوم پایمال دوست
از بار غم بود الف قامتم چو دال
در آرزوی قامت با اعتدال دوست
صد زخم خار هجر بخوردیم و عاقبت
یک گل نچیدهایم ز باغ وصال دوست
دارند مردمان به دل خود بسی خیال
در دل صغیر را نبود جز خیال دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر خود را به شیر تشبیه میکند، اما در عین حال به دام غزال عشق گرفتار شده است. او بیان میکند که از درون خالی و تنها پر از گفتار و یاد محبوب است. در بین انسانها حیرت زده است و فقط زیباییهای معشوق را میبیند. شاعر میخواهد از رنج و محنتی که برای او ایجاد شده، نجات یابد و میگوید که اگر بر روی خاک دشمنانش بیفتد، حداقل به خاطر عشق است. او از دلتنگی و دوری از معشوق رنج میبرد و در نهایت بیان میکند که مردم در دل خود خیالات بسیاری دارند، اما دل او فقط پر از عشق و خیال محبوب است.
هوش مصنوعی: من شیر هستم، ولی به دام عشق غزال دوست گرفتار شدهام. مثل نی که خالی از وجود خویش است، محتوای وجودم پر از سخنان دوست است.
هوش مصنوعی: در میان مردم چشمی پر از شگفتی باز کردهام و میخواهم ببینم آیا زیبایی بینظیر دوست را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: ممنوع نکن که من به خاک پای دشمنان افتادهام، آیا ممکن است که گرفتار دوست شوم؟
هوش مصنوعی: از سنگینی غمها، قامت من مانند حرف دال خمیده است و در آرزوی قامتی صاف و خوشانگار مثل دوست هستم.
هوش مصنوعی: ما در طول دوری از دوست، با زخمهای زیادی روبهرو شدیم و در نهایت، نتوانستیم حتی یک گل از باغ وصال او بچینیم.
هوش مصنوعی: مردم در دل خود آرزوهای زیادی دارند، اما در دل کوچک آنها فقط خیال دوست جای دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
[...]
دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
بر بوی دانها که بدیدم ز خال دوست
دل را چه قدر و قیمت و جان چیست؟ کین دو رفت
وندر خجالتیم هنوز از جمال دوست
جانش چگونه تحفه فرستم؟ کزوست جان
[...]
جانم خیال شد به خیال خیال دوست
دل بیقرار گشت به عشق وصال دوست
هر کس به آرزوی جمالست در جهان
مائیم و آرزوی خیال جمال دوست
مهر منیر چیست شعاعی ز روی یار
[...]
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
افزون زرخت نو شده حسن و جمال دوست
از زیور وزرست زیادت کمال دوست
رخت به گزیده و والای سیبکی
[...]
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست
از جان و از جهان بهوایش برآمدم
بیرون نرفت از دل و جانم خیال دوست
جان و دلم همیشه لگدکوب عشق اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.