گنجور

 
صغیر اصفهانی

قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست

خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست

کسی که گشت به حکم قضا رضا زان پس

قضا رود به رضای وی این جزای رضاست

ز بندگان خدا نی عجب خداوندی

که قطره واصل دریا چو میشود دریاست

اگر بقا طلبی باری از فنا مگریز

همین فنا که گریزی از آن تو عین بقاست

کسی که ره رو راه فنا شود زین ره

رسد به شهر بقا زانکه بعد لا الاست

به دست شوق بدر پرده من و ما را

که آنکه میطلبی پشت پرده من و ماست

میان یار و تو غیر از تو هیچ حایل نیست

تو خویش محو کن آنگه ببین که او پیداست

شگفت نیست گر او را ندیده دیده تو

که دیده ایم بسی دیده باز و نابیناست

صغیر قول و بیانت ز عالم دگر است

خود از زبان تو گویا که دیگری گویاست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

ز راستی و بلندی که مر ترا بالاست

به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است

ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است

نداد داد مرا چون نداد گربه مرا

تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است

یکی به تیم سپنجی همی نیابد جای

[...]

ازرقی هروی

در قناعت و توفیق دین و مذهب راست

بروزگار تو ، ای فخر کاینات ، کراست؟

برون ز راه تو هر راه کاندر آفاقست

غریق بیم و امید و اسیر روی و ریاست

فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را

[...]

قطران تبریزی

سرشگ ابر بکردار لؤلؤ لالاست

نسیم باد بکردار عنبر ساراست

سپاه برف رمید و سپاه لاله رسید

خروش زاغ نشست و خروش فاخته خاست

بهر کجا نگری پیش چشم تو گهر است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه