به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
ز دستم ور کشد دامن بگیرم آستین بازش
کندگر پست چون خاکم نشینم باز در راهش
فزون شد گر بکم جانم فزون از جان خرم نازش
بود دل بهر آن در برکه باشد دست پروردش
بود جان بهر آن در تن که گردد پای اندازش
نهان میکرد دل رازی که بود آن غمزه را با من
بزانو اشک خونین گفت و شد با آه غمازش
گشاید پرده از رازم اگر پنهان کم مهرش
بریزد چشم خون دل اگر افشا کند رازش
خیالم بست بر یک نقطه خال عافیت سوزش
خرابم کرد بر یک شیوه چشم خانه پردازش
بهشیاری نیارد تاب در زنجیر زلفش کس
مگر دیوانه بود این دل که عمری گشت دمسازش
دلم زان طره بر بازیچه باشد گر هوا گیرد
چو گنجشکی که زیر بال شاهین است پروازش
عجب نبود ز عشق این گرچه عقل افسانه پندارد
سپردم جان بان لعلی که احیا بود اعجازش
خبر نامد ز شهر عشق کاحوال صفی چون شد
ز حیرانی نداند هم خود او انجام و آغازش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی خود میپردازد و احساسات عمیقش را نسبت به معشوقش بیان میکند. او بیان میکند که اگر معشوقش با او سخن بگوید، جانش را برایش فدای خواهد کرد و حتی اگر به خاکی تبدیل شود، دوباره در راهش خواهد نشست. دل و جانش برای اوست و رازهای دلش را تنها برای معشوقش نگه داشته است. او با ذکر درد و اشکهایش، از غم معشوق و تاثیرش بر زندگیاش سخن میگوید و در نهایت به جنون ناشی از عشق اشاره میکند و اینکه این عشق برایش همچون گنجشکی زیر بال شاهین است. شاعر در انتها نگران آینده و وضعیت عشقش است و از حیرت و سردرگمیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر او با من صحبت کند، جانم را به خاطر صدایش از دست میدهم؛ اگر دامنش را بکشند، من آستینش را میگیرم.
هوش مصنوعی: اگرچه من به اندازه خاک پست و فروتن هستم، اما باز هم در راه او مینشینم. اگر جانم را نیز بزنند، از آنچه او دارد، خوشحالتر میشوم.
هوش مصنوعی: دل در برکهای وجود دارد که در آن پرورش یافته و جان نیز به خاطر این است که در بدن قرار بگیرد و باعث راه رفتن و پایداری شود.
هوش مصنوعی: دل رازی را پنهان کرده بود، اما با نگاهی دلفریب، آن غمزه به من گفت و با آهی پر از غم، راز خود را فاش کرد.
هوش مصنوعی: اگر مهر و محبت او کمتر شود و محبتش را پنهان کند، راز من آشکار خواهد شد و چشمانم به خاطر دلشکستگیام، اشک میریزد.
هوش مصنوعی: در افکارم فقط به یک نقطه از آرامش میاندیشم، اما آن فکر مرا به شدت آشفته کرده و بر روی یک روش خاص از تماشای زیباییها تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی توانایی تحمل و تحمل زنجیرهای موهای او را ندارد، مگر اینکه دیوانه باشد. این دل، که سالها در کنار او بود، به خوبی میدانست که چگونه با او همنوا باشد.
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر آن زلف زیباست و مثل گنجشکی میماند که در زیر بال یک شاهین است، اگر خطر در هوا احساس کند، نمیتواند پرواز کند.
هوش مصنوعی: تعجب ندارد که در عشق این اتفاق بیفتد، هرچند که عقل آن را افسانه توصیف کند. من جانم را به دست شخص زیبایی سپردهام که به لطف او، زندگانی دوبارهای یافته است.
هوش مصنوعی: خبر از شهر عشق نرسید، و حال صفی را که در حیرت است، نمیداند. او نه میتواند آغاز و نه پایان این وضعیت را بشناسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو سه ترجیع جمع آمد، که جان بشکفت از آغازش
ولی ترسم که بگریزد، سبکتر بندها سازش
شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش
ز گیرایی نریزد خون صید از چنگل بازش
به صد بی تابی یوسف ز خلوت می دود بیرون
اگر در خانه آیینه گردد عکس دمسازش
ز راه آب چون دزدان رودسرو چمن بیرون
[...]
خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
مگردان جز دل من مرغ دیگر صید شهبازش
الهی طاقت بیداد رشکم نیست ننمایی
بجز اندیشه قتلم کسی را محرم رازش
دلم در دام صیاد است یارب آرزو دارم
[...]
دلم، از بیکسی مینالد و، کس نیست دمسازش؛
چو مرغی کو جدا افتاده باشد از همآوازش!
همانا، نامهٔ قتل مرا آورده از کویی
که خون میریزد از بال کبوتر وقت پروازش
بر آن در شب ز غوغای سگان بودم به این خوشدل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.