صفایی جندقی
»
دیوان اشعار
»
قطعات و ماده تاریخها
»
۳۵- تاریخ ولادت میرزا عبدالحسین کیوان نبیرهٔ شاعر
گشود چهره چو عبدالحسین فتح الله
سؤال کرد پدر از صفائیش مولود
جواب شافی وکافی که بر نگار و بگو
ز زهره مشتریم زاد ای عجب فرمود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، عبدالحسین فتح الله چهرهای میگشاید و از پدرش دربارهی صفای مولود سؤال میکند. پاسخ شافی و کافی به او داده میشود که او از زهره و مشتری زاده شده و این موضوع تعجبآور است.
هوش مصنوعی: چهرهاش را چون عبدالحسین فتحالله گشود و پدر از پاکی و خلوص او پرسید.
هوش مصنوعی: به او بگو که من از زهره زاده شدهام و این شگفتانگیز است که چنین پاسخ واضح و معتبری برای او دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.