بدین اخلاق و اوصاف خدایی
ترا نبود گریز از دل ربایی
به دام و آشیان مرغ غمت راست
بسی بهتر اسیری از رهایی
دل از قیدم رهان کاین رشته برپای
ندارد فرق بندی یا گشایی
قوی تر بر وفایت عهد بستم
ز خوبان هر چه دیدم بی وفایی
شکیبایی مدار از ما تمنا
گذشت از صبر کارم در جدایی
چه دولت ها دهد دستم که یکبار
به سر وقتم به پای پرسش آیی
چو زلفت بار غم در هم شکستم
مرا ز آن حقه باید مومیایی
سرم بر عرش ساید گر کند باز
به چشمم خاک پایت توتیایی
مرا باشد شفا از آن لب تو مپسند
که من گردم هلاک از بی دوایی
به دوزخ رفتنش مشکل نباشد
توگر همراه باشی با صفایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره دل و احساسات خود صحبت میکند. او اعتراف میکند که نمیتواند از محبت و جذبه محبوبش فرار کند و حتی اسیری در دام عشق را به رهایی ترجیح میدهد. شاعر به وفاداری خود اشاره میکند و میگوید که از دیگران بیوفایی دیده است، اما او بر عهدش پایبند است. همچنین از جدایی و مشکلاتی که در این راه با آن مواجه است، رنج میبرد و میگوید که نمیتواند صبر بیشتری کند. در نهایت، شاعر به وابستگی شدید خود به محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به عرش هم برود، عشق و محبت محبوبش او را به زمین میکشاند. او از لب محبوب به عنوان منبع شفا یاد میکند و میگوید که بدون او دچار هلاکت میشود. شاعر در پایان تأکید میکند که اگر محبوب در کنارش باشد، حتی رفتن به دوزخ هم برایش دشوار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: با این ویژگیها و صفات الهی که داری، نمیتوانی از جذب کردن دلها فرار کنی.
هوش مصنوعی: بهتر است که در دام و خانهی محبت تو باشم، حتی اگر این به معنی اسارت باشد، تا اینکه آزاد باشم و دور از تو.
هوش مصنوعی: دل را از بند و قید آزاد کن، زیرا این پیوندی که میان ماست، نه پایدار است و نه قابل تفکیک یا گشایش.
هوش مصنوعی: من با کسانی که وفادار نبودند، عهدی را محکمتر بستیم، زیرا هر چه از زیباییها دیدم، فقط بیوفایی بود.
هوش مصنوعی: از ما توقع صبر نداشته باش، زیرا در جدایی، تحمل و شکیباییام به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: چه خوشبختیهایی نصیبم میشود اگر یک بار فرصتی دست دهد که تو به پای سوالاتم بیایی و با من سخن بگویی.
هوش مصنوعی: وقتی که زلفت باعث شد غم و اندوهی در دلم بشکند، از آن موقع احساس میکنم که باید به چیزی مانند مومیایی تبدیل شوم.
هوش مصنوعی: اگر سرم به آسمان برود، اما در برابر من، خاک پای تو برایم با ارزشتر از همه چیز باشد.
هوش مصنوعی: من از لب تو درمان میخواهم، اما نپسند که من بیدارو و تنها از این درمان نابود شوم.
هوش مصنوعی: اگر با نیت نیک و پاکیزه همراه باشی، رفتن به دوزخ برایت سخت نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدو زیباست ملک و پادشایی
که هرگز ناید از ملکش جدایی
سر راهت نشینم تا بیایی
در شادی به روی ما گشایی
شود روزی بروز مو نشینی
که تا وینی چه سخت بیوفائی
نصیر دین که چشم پادشائی
نبیند چون تو فرخ کدخدائی
جهان را کدخدائی جز تو نبود
چنان چون نیست جز یزدان خدائی
اگر گویم بهمت آسمانی
[...]
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی
دلا در راه حق گیر آشنایی
اگر خواهی که یابی روشنایی
چو مست خنب وحدت گشتی ای دل
میندیش آن زمان تا خود کجایی
در افتادی به دریای حقیقت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.