گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
که پادشایی خود یافت این گدایی را
تو با رقیب و فلک از من انتقام کشید
هزار مایه زیان بود بینوایی را
ز خضر صد رهم ایام عمر افزون است
اگر زعمر شمارم شب جدایی را
نشد به بخت من، آموخت اخترم گویی
ز سخت رویی او رسم سست رایی را
ز خویش رسته و بیگانه گشتم از همه کس
که با تو طرح کنم طرز آشنایی را
به قید زلف تو دل نیز یاد ما نکند
برتو خواند مگر درس بی وفایی را
به پاک بازی من بین که چشم پوشیدم
به یک نگاه تو سی ساله پارسایی را
برآ ز پرده و بیرون بیار تا نکند
ملامت دگران واعظ ریایی را
میان غنچه و نوشین دهانت این یک فرق
بس است کو نتواند سخن سرایی را
ز زخم تیغ تو بر سینه تا قیامت ماند
به دوش منت بسیار مومیایی را
چنان پر است به سودای عشق کز تنگی
به جان و دل نبود جای غم صفایی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل از عشق و درد جدایی سخن میگوید، شاعر به گدایی در عشق خود اشاره میکند که به پادشاهی رسیده است. او از رنجها و ناراحتیهای ناشی از عشق میگوید و به انتقامهای زمانه از خود اشاره دارد. شاعر احساس میکند که زمان عمرش به دلیل جدایی زیاد شده و ستاره بختش به او خیانت کرده است. او از احساس تنهایی و بیکسی صحبت میکند و میگوید که هیچ کس جز معشوقش را نمیخواهد. عشقش به قدری عمیق است که هر نگاه معشوق بر او تاثیری عمیق میگذارد. در نهایت، شاعر از زخمهای ظاهری و باطنی عشق میگوید که تا همیشه با او خواهد ماند و زندگیاش پر از درد و غم است.
هوش مصنوعی: هیچ گدایی در درگاه تو نمیخواهد که پادشاه شود، زیرا خود او در این گدایی، به نوعی پادشاهی و عزت یافته است.
هوش مصنوعی: تو به همراه رقیب و سرنوشت، از من انتقام گرفتی و این کار باعث شد که من به شدت دچار خسارت و دردسر شوم.
هوش مصنوعی: اگر به زندگی نگاه کنم، میبینم که روزهای عمرم بسیار زیاد است، اما اگر جدایی را به حساب بیاورم، شب جدایی از تمام عمرم بیشتر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: قسمت بزرگی از شانس و بخت من به من اجازه نداد تا از سختکوشی و تلاش او یاد بگیرم و به همین دلیل، به سادگی و سستی در تصمیمگیری دچار شدم.
هوش مصنوعی: از خودم فاصله گرفتهام و از همه کسانی که در زندگیام بودند جدا شدهام تا بتوانم با تو روش آشنایی را آغاز کنم.
هوش مصنوعی: اگر زلف تو باعث شود که دل به یاد ما نباشد، فقط به خاطر این است که تو چیزی جز بیوفایی را به او آموختهای.
هوش مصنوعی: نگاه کن به صداقت من که به خاطر یک نگاه تو، به راستی و پاکی سی سالهام را نادیده گرفتهام.
هوش مصنوعی: از پرده بیرون بیا و خود را نشان بده تا ملامت و سرزنش دیگران، واعظان ریاکار را نکند.
هوش مصنوعی: بین غنچه و شیرینی لبهای تو، تفاوت زیادی وجود دارد که نمیتواند زیبایی کلام را بیان کند.
هوش مصنوعی: ز خنجر تو زخم عمیقی بر سینهام مانده که تا ابد بر دوشم سنگینی میکند، مانند بار سنگین بسیاری از مومیاییها.
هوش مصنوعی: این بیتی اشاره دارد به اینکه عشق آنقدر وجود انسان را پر کرده که دیگر جایی برای غم و ناراحتی باقی نمانده است. به گونهای که عشق جوانی و شادابی را به او داده و همهی تنگیها و مشکلات زندگی را کمرنگ کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تفاوتی نکند قدر پادشایی را
که التفات کند کمترین گدایی را
به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد
که در به روی ببندند آشنایی را
مگر حلال نباشد که بندگان ملوک
[...]
اگر تو تازه کنی با من آشنایی را
بر افکنی ز جهان رسم بی وفایی را
ز راه مرحمت آن دم که از وفا گویی
بسوز همچو دلم برقع جدایی را
اگر چراغ نباشد شبِ وصال چه غم
[...]
شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
بمیرد و نبرد سلک آشنایی را
به اختیار نگردد کس از عزیزان دور
ولی چه چاره کنم فرقت قضایی را
مکن به شمع مه و مهر نسبت رخ دوست
[...]
به شکر حق که کند شکر حق ستایی را
کسی چه شکر کند نعمت خدایی را
چه کبریاست ندانم ز ملک تا ملکوت
چه فسحت است و فضا ملک کبریایی را
کمال حکمت او میکند بنات نبات
[...]
به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
مکن به شهر بدآموز، روستایی را
جماعتی که به بیگانگان نمی جوشند
نچیده اند گل باغ آشنایی را
ز زلف ماتمیان ناخنی چه بگشاید؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.