هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
به که ناکام از سر کویت به خواری پا کشیدن
زندگی چبود به هجران پیش رویت، هست ما را
لذتی بر خاک خفتن دولتی در خون تپیدن
سرخوشم برخون خویش اما امان از زخم کاری
کز قفای قاتلم گامی دو نگذارد دویدن
سر به زیر بال در کنج قفس یا قید دامی
به که بهر آشیان در طرف گلزارم پریدن
زخم تیغ آشنا از مرهم بیگانه اولی
از دعای غیر به دشنامم از دلبر شنیدن
لوحش الله چون تو نقشی کی تواندکلک مانی
معنی چندین ملک در ضمن یک صورت کشیدن
ریخت دوارن زهر هجرانت به جام شوربختان
تا به کام دشمن آید لعل شیرینت مکیدن
چشم بگشایم اگر بر لاله بی گلبرگ آن رخ
گل نماید جای خارم در نظر خنجر خلیدن
ز اتفاق باغبانانم صفایی دسترس کو
نوبری ز آن باغ خوردن یا گلی ز آن شاخ چیدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و هجراش سخن میگوید. او مانند شمعی در جمع به زاری و گریه میپردازد و به ناکامی و ذلت خود میاندیشد. زندگی بدون محبوبش برای او سخت و تلخ است و او بر این موضوع تاکید دارد که حتی در حال خندیدن نیز زخمهای عمیقی را احساس میکند.
شاعر به مقایسه زخمهایی که از محبوبش میخورد و مرهمهایی که از بیگانگان میگیرد میپردازد و تأکید میکند که دعای دیگران برای او بیارزش است. او از زیبایی محبوبش میستاید و به قدرت عشق اشاره میکند. همچنین به زهر جدایی و حسرتی که در دلش نشسته اشاره میکند و اینکه چگونه این زخمها در دل او زندهاند.
شاعر در نهایت آرزوی وصال و خوشی را دارد و حسرتی از نداشتن گل و بوی خوش زندگی را ابراز میکند. او تلاش میکند تا از دردهایش فاصله بگیرد و به دنبال لذتهای ساده و زیباییهای طبیعت باشد.
هوش مصنوعی: هر شب مانند شمعی که در مهمانی میسوزد و به حال زاری و اندوه میگدازد، بهتر است که با سر بریدن از عشق تو مواجه شوم تا اینکه به طعنه و بیاحترامی از درگاه تو دور شوم.
هوش مصنوعی: زندگی چه ارزش دارد در دوری تو؟ برای ما تنها لذتی از خوابیدن بر خاک و در خون تپیدن باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من به زندگی خودم با شادی و خوشحالی ادامه میدهم، اما افسوس که زخم عمیق و ناراحتکنندهای دارم که هرگز از دامن قاتل خود دور نمیشود و هرگز نمیتوانم از آن فرار کنم.
هوش مصنوعی: سردرگم نشو، قفس را بپذیر و سرت را پایین نگهدار؛ زیرا به جای اینکه خود را در دام گلزار پرواز دادی، بهتر است در این قید و بندها بمانی.
هوش مصنوعی: زخم ناشی از روابط نزدیک، از درمان کسانی که بیگانهاند بدتر است. دعای دیگران برای من به اندازه دشنامهایم از محبوبم اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: خداوند میتواند نقش تو را بر روی لوح بنویسد، اما هیچ کس نمیتواند مانند تو، معانی و ویژگیهای چندین عالم را در یک تصویر به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: عذاب و درد ناشی از دوری تو به اندازهای زیاد است که مانند زهر در دل کسی است. این نابودی و تلخی به قدری شدید است که باعث میشود حریفان و دشمنان نیز از زیبایی و شیرینی تو بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم را به روی لالهای که گلبرگ ندارد بگشایم، آن چهرهی زیبا همچون خاری در نظر من جلوه میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر همنشینی با باغبانان، به من زیبایی و طراوتی دست داده است. آیا میتوانم از این باغ میوهای بچینم یا گلی از شاخهها بکنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
حاش لله کی توانم پای در دامان کشیدن
آفرین بر نقش بندی کو تواند ز آفرینش
آدمی زادی پری پیکر چنین خواب آفریدن
باشد افزون نه برابر با حیات جاودانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.