گنجور

 
صفایی جندقی

مرا یک دم ز لعلت در کشیدن

به از صد خم ز جام زر کشیدن

بدین بستیم دیگر انتظارم

چرا در راه آن کوثر کشیدن

شبی تا روز و شامی تا سحرگاه

ترا خواهم چو جان در برکشیدن

به پایت سر سپردم تا نوازی

به دست رأفتم بر سرکشیدن

مگر آبی توان با رشته ی زلف

از آن چاه زنخدان برکشیدن

ز کلک آفرینش نیست ممکن

از آن رو صورتی بهتر کشیدن

مه و مهر جهان آرای او را

خطا بینم به یکدیگر کشیدن

صفایی طایر دل را بیاموز

سراندر زیر بال و پر کشیدن

ترا بر وصل جانان دسترس کو

چرا ز اندازه پا برتر کشیدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

کنون باز آمدم زان سرکشیدن

بروی دوستان خنجر کشیدن

صفایی جندقی

لبی زان لعل جان پرور کشیدن

به از صد جامم از کوثر کشیدن

مرا با نشأه این لعل نوشین

نشاید منت از شکر کشیدن

فزون از هر شرابم سر خوشی خاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صفایی جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه