الا ماهم الا یارم الا جان
گلستانم گلستانم گلستان
جدایی تا گزیدم زان سر کوی
پشیمانم پشیمانم پشیمان
ز سودای سر آن زلف سرکش
پریشانم پریشانم پریشان
من و صبر از فراقت حاش لله
هراسانم هراسانم هراسان
ز محنت های هجران در وصالت
گریزانم گریزانم گریزان
چنان آسان چرا از دست دادی
گریبانم گریبانم گریبان
زکف مگذار اگر بازت رسد دست
به دامانم به دامانم به دامان
بیا زنهار از آن سان تندخویی
مرنجانم مرنجانم مرنجان
چه بردریا جدا زانرو چه در دشت
به زندانم به زندانم به زندان
چو نی هردم پریشان در جدایی
خروشانم خروشانم خروشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس جدایی و عشق عمیق و دردناک است. شاعر از دلتنگی و پریشانیاش به خاطر دوری معشوق میگوید و ابراز پشیمانی میکند. او به سختیهایی که در غیبت محبوبش تجربه میکند اشاره میکند و از عذاب جدایی شکایت میکند. شاعر همچنین از نگرانی و ترسش در مواجهه با رفتار خشن محبوبش میگوید و از او میخواهد که باعث رنجش بیشترش نشود. در نهایت، او خود را در دنیایی از تنهایی و رنج توصیف میکند که به شدت به معشوق وابسته است.
هوش مصنوعی: فقط یار من است، فقط جانم که باغی پر از گل است، باغی پر از گل.
هوش مصنوعی: جدایی از آنجا که به من آسیب رسانده، باعث شدهام تا حسرت و پشیمانی را در خود احساس کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی آن زلف بینظم و سرکش، در آشفتگی و پریشانی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: من و صبر از دوری تو بسیار نگران و آشفتهحالم، نگران و آشفتهحالم، نگران و آشفتهحالم.
هوش مصنوعی: از درد و رنج دوری از تو، در نزدیکیات میگریزم و از آن میگریزم و میگریزم.
هوش مصنوعی: چطور به همین سادگی مرا از دست دادی؟ چرا اینقدر بیتوجهی کردی به من و احساسم؟
هوش مصنوعی: اگر موقعیتی پیش آمد که دوباره به من برسید، اجازه ندهید تا از دستتان برود.
هوش مصنوعی: بیا، خواهش میکنم با تندخویی و بدخلقیت من را ناراحت نکن. خواهش میکنم من را اذیت نکن.
هوش مصنوعی: در هر جایی که هستم، چه در دریا و چه در دشت، احساس میکنم که در زندانم.
هوش مصنوعی: همچون نی که همیشه در درد فراق بیتاب و ناآرام است، من نیز در این حال و وضعیت هستم و درونم پر از احساسات متلاطم و شورانگیز است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
یکی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان
ملک آن یادگار آل دارا
ملک آن قطب دور آل سامان
اگر بیند بگاه کینش ابلیس
ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان
بپای لشکرش ناهید و هرمز
[...]
بدان گردیست آن سیمین زنخدان
بدان خمیدگی زلفین جانان
یکی گوئی که از کافور گوییست
یک گوئی که هست از مشگ چوگان
چه چیزست آن خط مشکین و آن لب
[...]
ز من معزول شد سلطان شیطان
ندارم نیز شیطان را به سلطان
سرم زیرش ندارم، مر مرا چه
اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟
همی دانم که گر فربه شود سگ
[...]
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.