گنجور

 
صفایی جندقی

ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار

ندیدم دلبری چندین دلازار

جفاهای تو بر ما عکس عادت

کسی نشنیده کز گل بردمد خار

به چهر دلگشا یک راغ سوری

به لعل جان فزا یک باغ گلنار

توانم خواندت سروی به قامت

توانم گفتنت کبکی به رفتار

اگر سرو سهی خیزد غزل خوان

وگر کبک دری شیند قدح خوار

ولی کبکی که در پیکر گلش بر

ولی سروی که درطلعت مهش بار

ندانم کت به گردون چون گذارم

دلی کش برده ای پنهان پری وار

سزد زین غم که کردی پشت بر من

نشینم تا قیامت رو به دیوار

بهای خاک پایت نیز در دست

ندارم چون تراکردم خریدار

صفایی مگسل از وی گرچه دانم

بود قطع امید انجام این کار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
دقیقی

من اینجا دیر ماندم خوار گشتم

عزیز از ماندن دایم شود خوار

چو آب اندر شَمَر بسیار ماند

زُهومت گیرد از آرام بسیار

عنصری

منقش عالمی فردوس کردار

نه فرخار و همه پر نقش فرخار

هواش از طلعت ماهان پر از نور

زمینش از بوسۀ شاهان پر آثار

بتانی اندر و کز خط خوبان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

مرا با عاشقی خوش بود هموار

کنون خوشتر، که در خور یافتم یار

کنون خوشتر، که ناگاهان برآورد

مه دو هفته من سر ز کهسار

کنون خوشتر، که با او بوده ام دی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

نبینی بر درخت این جهان بار

مگر هشیار مرد، ای مرد هشیار

درخت این جهان را سوی دانا

خردمند است بار و بی‌خرد خار

نهان اندر بدان نیکان چنانند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه