ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
متعلق به غمت خاطر ناشادی چند
جز دل من که اسیر خم آن کاکل و زلف
نشنیده است کسی صیدی و صیادی چند
زان دو لب نیست ما کام که ازشاه وگدا
هست شیرین ترا خسرو و فرهادی چند
داشتم چشم رهایی ز صف غمزه و لیک
نیم کشتی نرهد ازکف جلادی چند
ریزدم خون دل از دیده به نوک مژگان
کس کجا دیده روا یک رگ و فصادی چند
خالت از طره و چشم و ذقن آموخت وفا
بود شاگرد ترا صنعت استادی چند
موجب قتل من آید مگر این، ورنه مرا
رستن از قید محال است به فریادی چند
وقت جان بازیم از سر مرو ای دوست که باز
رستم از تیغ تو مشتاق به امدادی چند
راه مقصود صفایی ز حرم گم شده و دیر
دارد از پیر مغان دیدهٔ ارشادی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او به آزادیای که در پی وصال محبوب دارد اشاره میکند و از غم و ناراحتیهای ناشی از جدایی مینالد. شاعر میگوید که تنها دل او به زیبایی و جذابیت محبوب اسیر شده و هیچکس دیگر این احساس را تجربه نکرده است. او همچنین به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که عشق او، فراتر از هر لذت و خوشی است. شاعر در نهایت خواستار نجات از این درد و رهایی از قید جدایی است و از دوستش میخواهد که دست از کشتن او بردارد، زیرا جدایی از او را محال میداند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به عشق تو گرفتار شدهای، چقدر آزادی داری که به غم تو وابسته است و دل شادمانیات چقدر تحت تأثیر این غم قرار گرفته است؟
هوش مصنوعی: تنها دل من است که به دام زیباییهای آن مو و زلف گرفتار شده و هیچکس دیگری نیست که به این عشق و شکار دلباخته باشد.
هوش مصنوعی: از آن دو لبی که شیرینی آن را نمیتوان نادیده گرفت، چه فرقی دارد که از شاه باشد یا گدا، در هر حال تو شیرینتر هستی، همچون خسرو و فرهاد.
هوش مصنوعی: در پی یافتن راهی برای رهایی از غمها بودم، اما در عین حال متوجه شدم که نمیتوانم از دست چندین دشمن رها شوم.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهایی از دل شکسته ریختهام، اما کسی نگاه نمیکند. آیا دردی برای کسی قابل دیدن است و آیا کسی به این کاستیهای عاطفی توجهی دارد؟
هوش مصنوعی: حالت و زیباییات در مو، چشم و چانهات به من وفا آموخت. تو استاد هنرهای مختلفی هستی که من شاگرد تو هستم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر این موضوع پیش بیاید، باعث خواهد شد که جانم به خطر بیفتد؛ در غیر این صورت، نجاتم از شرایط دشوار غیرممکن است و نیاز به کمک و فریاد دارم.
هوش مصنوعی: زمانی که روح ما از بدن جدا میشود، ای دوست، دیگر با من نیا. چون بازگشتن من از دست تو، آرزوی نجات و کمک را به همراه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: راه رسیدن به هدف، پاکی و روشنیاش در حرم از بین رفته و دیر هم از شیوخ عرفان، راهنمایی نمیبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم چون آهوی رم کرده زصیادی چند
مژه چون خونی برگشته زجلادی چند
زلف چون دزد ستم دیده زشیادی چند
لب چو جادوگر مغلوب زنقادی چند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.