گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
گفت یک حرفم از آن عهد وفا یاد نماند
شور سودای تو ای خسرو شیرین دهنان
در جهان ذکری از افسانه فرهاد نماند
بنده ی طره ی دلبند تو کاندر همه شهر
به غلط هرگز از او گردنی آزاد نماند
تا تو زنار سر زلف فکندی بر دوش
ساکن کعبه به کف سبحه ی اوراد نماند
هر کجا پادشه حسن تو زد نوبت عشق
دل خیلی به خیال غم او شاد نماند
تا به سرو و سمنت دیده فرو دوخت نظر
در نظر نام و نشان از گل و شمشاد نماند
شد رقم نقش وجود تو چو بر لوح شهود
جفت بیرنگ تو در صفحه ی ایجاد نماند
آنچه ره داشت در امکان همه زیباتر ازین
صنعتی در قلم قدرت استاد نماند
نه لب از ناله به آرامش دل گشته خروش
بی تو از گریه مرا فرصت فریاد نماند
در جدایی همه گویند کنم کسب شکیب
غافل از آنکه مرا صبر خداداد نماند
کی فراموش کند از تو صفایی حاشا
تا تو در خاطری از خویشتنم یاد نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وفاداری و یادبود عهد و محبت معشوق اشاره دارد. او احساس میکند که یاد و نشانهای از عشق و علاقهاش در جهان باقی نمانده و تمام زیباییها و احساساتش تحت تأثیر جدایی معشوق قرار گرفته است. او به تاثیر عمیق این عشق در وجود خود و جامعه اطراف میپردازد و نشان میدهد که حتی در غیاب معشوق، اشعار و خاطراتش به شدت در خاطرش باقی ماندهاند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از صبر و تحمل در جدایی اشاره میکند و این حقیقت را بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند فراموشی یا کمرنگی عشق او را به معشوق کاهش دهد.
هوش مصنوعی: به او گفتم چرا عهد و پیمانی که بسته بودیم دیگر پابرجا نمانده است؟ او در پاسخ گفت که یک کلمه از آن عهد و وفا فراموش شده است.
هوش مصنوعی: آرزو و عشق تو، ای فرمانروا با لبانی شیرین، باعث شده که در جهان دیگر هیچ یاد و نشانی از داستان فرهاد باقی نماند.
هوش مصنوعی: من غلام موی زیبای تو هستم که در این شهر هیچکس حتی برای لحظهای نمیتواند از زیر سلطهی آن آزاد بماند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو زلف خود را بر دوش انداختی، دیگر در کعبه چیزی جز تسبیح دعاها نمانده است.
هوش مصنوعی: هرجا که زیبایی و جذابیت تو خود را نشان میدهد، عشق به دل میزند و دل از اندیشه غم تو نمیتواند خوشحال بماند.
هوش مصنوعی: نگاه خود را به زیباییهای طبیعی دوختهام و در این میان، دیگر نشانی از گل و شمشاد باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وجود تو بر صفحه هستی مانند نقش و نگاری ثبت شده است، اما رنگ و شکل دوگانگی در این صفحه ماندگار نیست و زود محو میشود.
هوش مصنوعی: هر آنچه در دایرهی امکان وجود داشته، همه زیباتر از این هنر که در قلم قدرت استاد آفریده شده، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نه لبم به آرامش رسیده و نه دلم راحت است؛ صدای بیتابی و نالهام از نبود تو چنان بلند است که فرصتی برای فریاد زدن ندارم.
هوش مصنوعی: مردم در جدایی میگویند که باید صبر و شکیبایی را بیاموزم، اما غافل از این هستند که من دیگر آن صبر الهی را ندارم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند آرامش و صفای وجود تو را فراموش کند، تا زمانی که تو خودت در یاد و خاطر من باقی ماندهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.