لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
صائب تبریزی

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را

بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟

ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است

چون سکه به زنجیر نداریم درم را

عشاق تو بر نقد روان کیسه ندوزند

زر لکه پیسی است کف اهل کرم را

بی نور نگردد دل از آلودگی جسم

از تیرگی جامه چه پرواست حرم را؟

ناامنی صحرای وجودست که هرگز

از خود نکند صبح جدا تیغ دو دم را

روشنگر تقدیر به یک روز جلا داد

آیینه زانوی من و ساغر جم را

گرد دهن تنگ تو گردم که نموده است

شیرین به نظرها سفر تلخ عدم را

تا چشم تو آورد به کف ساغر تکلیف

می کرد چراغان سر قندیل حرم را

داغ است همان چاره داغی که کهن شد

هم نقش قدم محو کند نقش قدم را

صائب بکش از چهره معنی ورق لفظ

تا کی ز برون سیر کنم باغ ارم را؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۸۰۶ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوالفرج رونی

امروز نشاطی است فره فضل و کرم را

و امروز وفاقیست عجب تیغ و قلم را

زیرا که در او بر شرف گوهر آدم

تقدیر همی وقف کند عرض حشم را

منصور سعید آنکه به انعام و به افضال

[...]

انوری

ای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را

وی مرتبهٔ نو ز بنان تو قلم را

از سحر بنان تو وز اعجاز کف تست

گر کار گذاریست قلم را و کرم را

تقدیم تو جاییست که از پس روی آن

[...]

سیف فرغانی

ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را

بت کیست که سجده نکند چون تو صنم را

خورشید نهد غاشیه حکم تو بر دوش

در موکب حسنت مه استاره حشم را

در جیب چمن باد صبا مشک فشاند

[...]

کمال خجندی

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را

می نوش و ببین قسمت میدان کرم را

فرمان خرد بر دل هشیار نویسند

حکمی نبود بر سر دیوان قلم را

ای مست گر افتی به سر تربت شاهان

[...]

میلی

ای قافله‌سالار، غمت راه عدم را

وی سلسله جنبان خم زلف تو ستم را

افسونگر عشق تو ندانم به چه حکمت

سرمایهٔ آسوده‌دلی کرده الم را

هرگه گذری از در بتخانه خرامان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه