گنجور

 
صائب تبریزی
 

بر این مباش که خون در دل نیاز کنی

به قدر مرتبه حسن خویش ناز کنی

خوش است غارت دل ها، ولی نه چندانی

که عمر جلوه خود صرف ترکتاز کنی

نهایتش گرهی چند وا کند از زلف

ز دست کوته ما چند احتراز کنی؟

نظر به جانب من کن که چند روز دگر

غبار خط نگذارد که چشم باز کنی

وفا جبلی خوبان نمی شود صائب

چه لازم است سخن را عبث دراز کنی؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.