گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۶۸۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای

از دل من چه بجا مانده که باز آمده ای

از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده است

همه جا گرچه به تمکین و به ناز آمده ای

در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ

چشم بد دور که بسیار بساز آمده ای

بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم

که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده ای

می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب

به خرابات نه از بهر نماز آمده ای

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم

چون به غمخانه ام ای بنده نواز آمده ای

بر دل سوخته ام رحم کن ای ماه تمام

که درین بوته مکرر به گداز آمده ای

دل محراب ز قندیل فرو ریخته است

تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمده ای

چون نفس سوختگان می رسی ای باد صبا

می توان یافت کزان زلف دراز آمده ای

چون نگردد دل صائب ز تماشای توآب؟

که به رخساره آیینه گداز آمده ای

نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف

صائب از دل چه عبث آینه ساز آمده ای؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.