گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۶۵۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمی که فتاد بر لقای تو

شد مشرق گوهر از صفای تو

هر روز هزار باد می میرد

هر کس که نمرد از برای تو

جان داد به خضر چشمه حیوان

از غیرت لعل جانفزای تو

می شد چو شکوفه مغزها رقصان

می داشت بهار اگر هوای تو

پیوسته به آب خضر شد جویش

جان داد کسی که زیر پای تو

بر خاک چو برگ لاله می ریزد

خونی که نمی شود حنای تو

می کرد هزار باغبان در خاک

گل را می بود اگر وفای تو

می داشت بصیرتی اگر رضوان

می داد بهشت رونمای تو

صیاد ترا چو آهوی مشکین

بوی تو بس است رهنمای تو

پای اندازی است اطلس گردون

در رهگذر برهنه پای تو

آیینه به آب چشم درماند

بی پرده اگر شود لقای تو

شمشیر برهنه می شود در دل

آبی که خورند بی رضای تو

اکسیر حیات جاودان دارد

چشم صائب ز خاک پای تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.