گنجور

 
صائب تبریزی
 

تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو

شد سرمه گوشه گیر ز چشم سیاه تو

ما امتحان دشنه الماس کرده ایم

از یک سرست با مژه کینه خواه تو

یادم ز جلوه های قد یار داده ای

ای کبک خوش خرام سر ما و راه تو

در چشم شور حشر نمک کرد انتظار

در پرده تا به چند نشیند نگاه تو؟

ای شاخ گل ببال که با این غرور حسن

گل کج ندیده است به طرف کلاه تو

صائب به هوش باش مبادا دل شبی

آتش به خرمنی بزند برق آه تو

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.