گنجور

 
صائب تبریزی

چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟

که شد ز تنگدلی غنچه گلستان بی تو

خبر به آینه می‌گیرم از نفس هر دم

به زندگی شده‌ام بس که بدگمان بی تو

ز جنبش نفسم چون جرس فغان خیزد

ز بس که در دهنم خشک شد زبان بی تو

چو تخم سوخته کز خاک برنمی‌آید

گره شده است مرا حرف در دهان بی تو

به پای بوس تو خواهد رسید همچو رکاب

چنین که رفته ز کف اشک را عنان بی تو

بیا و صلح ده این دل رمیده را با تن

که بر جناح سفر از لب است جان بی تو

یکی هزار کنم شور عندلیبان را

اگر روم به تماشای گلستان بی تو

زمین ز پاره دل، لاله زار می‌گردد

اگر چو غنچه گل واکنم دهان بی تو

چنان که لاله گرفته است داغ را به میان

گرفته داغ مرا در میان چنان بی تو

به طوق فاخته و سرو اگر نظر فکنم

چو تیر می‌جهد از حلقه کمان بی تو

گریوه‌هاست ز گرد ملال در راهش

اگر به لب نرسد جان ناتوان بی تو

امان نمی‌دهدم همچو تیغ زهرآلود

اگر به سایه سروی کنم مکان بی تو

به کاروان سبکسیر اشک کوچه دهد

اگر گشاده شود چشم خونفشان بی تو

زند چه آب بر آتش شراب لعل مرا؟

کز آب خضر فتد آتشم به جان بی تو

ازان لب شکرین همچو نی مرا بنواز

که ناله است مرا مغز استخوان بی تو

بغل گشاده به شمشیر می‌دود چون زخم

رسیده صائب بیدل ز بس به جان بی تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کلیم

نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو

که دیده در نگشاید بر این و آن بی تو

ز خضر گیرم و بر خاک ریزم آبحیات

بزندگی شده ام بسکه سرگران بی تو

درین بهار چو گل از سفر توهم باز آی

[...]

مشتاق اصفهانی

به کف پیاله به گلشن روم چسان بی‌تو

چه خون چه باده چه گلخن چه گلستان بی‌تو

چه گلبنی تو که هر سو برد سراسیمه

دلم چو طایر گم کرده آشیان بی‌تو

چه گل ز وصل توام بشکفد مرا که گذشت

[...]

رفیق اصفهانی

نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو

توان و تاب و صبوری نمی توان بی تو

من از تو دور غمین تو جدا ز من خوشدل

تو این چنین بی من و من آنچنان بی تو

بهر زمین که دمی با تو بوده ام اکنون

[...]

یغمای جندقی

به کف پیاله به گلشن روم چسان بی تو

چه خون چه باده چه گلخن چه گلستان بی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه