گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن

سرشک گرمرو را شمع بالین مسیحا کن

هر آن راز نهان کز جام جم روشن نمی گردد

بپوشان چشم (و) در آیینه زانو تماشا کن

به گردون برد زور شهپر توفیق شبنم را

تو هم در حلقه افتادگانی، چشم بالا کن

سواد شهر از تنگی به داغ لاله می ماند

ازین زندان مشرب روی در دامان صحرا کن

اگر تن از سرت چون پنبه بردارند از مینا

به روی اهل مجلس خنده قهقه چو مینا کن

متاع ساده لوحی می خرد سوداگر محشر

بیاض سینه پاک از نقطه سهو سویدا کن

چو خون در کوچه باغ رگ سراسر تا به کی گردی؟

به نشتر آشنا شو گلفشانی را تماشا کن

چو گوهر در کف دست صدف تا کی گره باشی؟

ازین ماتم سرای استخوانی رو به دریا کن

بکش مانند صائب پای در دامان گمنامی

گل پژمرده پرواز را در کار عنقا کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی