گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم

ز بار دل چو کمان، خانه می کند تیرم

ز بس گداختگی در نظر نمی آیم

مگر به موی میان کرده اند تصویرم

چه بوریا همه تن استخوان نما شده ام

هما ز سایه خود می کشد به زنجیرم

گذشته است به تعمیر دل مدار مرا

نمی شود نکند روزگار تعمیرم

ز نقشهای مخالف همین خبر دارم

که همچو موم گرفتار دست تقدیرم

چنین که سرکشی از شست من برون جسته است

به حیرتم که چسان گرد می کند تیرم

نظر ز دیدن من همچو دود می پوشند

مس سیاه دلان را اگر چه اکسیرم

خدنگ ناله من بی کمان سبکسرست

نمی پرد به پر و بال دیگران تیرم

جواب آن غزل است این که میرشوقی گفت

چو شیر از دو طرف می کشند زنجیرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.