گنجور

 
صائب تبریزی
 

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم

شور محشر را حصاری در نمکدان کرده ایم

در صفای سینه ما طوطیان را حرف نیست

از تریهای فلک آیینه پنهان کرده ایم

سنگ طفلان را دهد گرد یتیمی خاکمال

از سواد شهر تا رو در بیابان کرده ایم

نیست طول عمر را کیفیت عرض حیات

ما به آب تلخ صلح از آب حیوان کرده ایم

تا عزیزان جهان ما را فرامش کرده اند

سجده های شکر پیش طاق نسیان کرده ایم

مطلب ما ترک سر بر خویش آسان کردن است

گر لبی چون پسته زیر پوست خندان کرده ایم

کشت ما را خوشه ای گر هست آه حسرت است

در زمین شور تخم خود پریشان کرده ایم

در شبستان عدم صبح امید ما بس است

آنچه از انفاس صرف آه و افغان کرده ایم

چون به صید جغد چون دون همتان قانع شویم؟

ما که خود را بر امید گنج ویران کرده ایم

چون سمندر صائب از اقبال عشق بی زوال

آتش سوزنده را بر خود گلستان کرده ایم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.