گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش

چون گردباد محو کنم نقش پای خویش

مستغنی از بهارم وآسوده ازخزان

در دشت ساده دل بی مدعای خویش

خلوتگهم ز بکر معانی است پرزحور

آماده است جنت من درسرای خویش

ازآب زندگی نکشم منت حیات

چون خضر،سبزم از سخن جانفزای خویش

رد و قبول خلق به یک سو نهاده ام

یکروی ویک جهت شده ام با خدای خویش

ساکن زآرمیدگی من بود زمین

گردون ز جا رود چو درآیم زجای خویش

صائب مرا به باغ وبهار احتیاج نیست

صد باغ دلگشاست مرا از نوای خویش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.