گنجور

 
صائب تبریزی
 

اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها

که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها

ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی

سر خاری که خون آرد برون از چشم سوزن ها

تو با این روی آتشناک، مپسند آفتاب من

که ماند در سیاهی تا قیامت داغ روزن ها

دماغی چون چراغ تنگدستان می برم بیرون

ازان وادی که از ریگ روان گیرند روغن ها

به تیغ کهکشان دارد فلک نازش، نمی داند

که می باشد سلاح پردلان در دست دشمن ها

سحاب آبستن بحرست و بحر بستن گوهر

چه آب رو طمع داری ازین آلوده دامن ها؟

چرا از من دلی گردد غبار آلود ای همدم؟

مدار آیینه پیش لب مرا هنگام رفتن ها

به اشک و آه می گیرم پناه از دشمنان صائب

چسان تنها برون آید کسی از عهده تنها؟

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن حیدرزاده جزی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۳ نوشته:

در بیت 6 بحر آبستن گوهر درست است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.