گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مشکل دل رمیده هوای وطن کند

شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند

آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل

خونش به گردن است که یاد وطن کند

دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع

گر نافه بازگشت به ناف ختن کند

دلهای جمع را کند آشفته یاد من

رازی نمی شوم که کسی یاد من کند

بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است

تا انتقام عشق چه با کوهکن کند

بسیار رو مده دل عشاق را مباد

زلف تورا گرانی دل بی شکن کند

بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است

پروانه را که یاد در آن انجمن کند

صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست

کو عیسیی که چاره درد سخن کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.