گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آرام را خرام تو آتش عنان کند

آیینه را حجاب تو آب روان کند

بی درد بلبلی که در ایام جوش گل

اوقات صرف خاروخس آشیان کند

چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک

هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند

برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال

صد سال اگر قرار درین خاکدان کند

نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط

حاشا که این متاع گرامی زیان کند

در صدر آستانه نشینم که صدر را

اکسیر خاکساری من آستان کند

از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است

زندانیی که فخر به بند گران کند

صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر

یک چند هر که بندگی کاروان کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.