گنجور

 
صائب تبریزی
 

اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را

که بی برگی به سامان می کند کار توکل را

ز جمعیت دل صد پاره عاشق خطر دارد

کمر بستن برد از باغ بیرون دسته گل را

نفس در صحبت بی نسبت از من برنمی آید

حضور زاغ باشد سرمه آواز بلبل را

مرا ترساند از تیغ تغافل یار، ازین غافل

که صبر من کند دندانه شمشیر تغافل را

چنان از شرم زلفش آب شد در چشمه ها سنبل

که نتوان امتیاز از موج کردن زلف سنبل را

تواضع پیشه خود ساختم با خصم، تا دیدم

که شد سیلاب خاک راه با قد دو تا پل را

چنان کز تیغ خود کوه گران بر خود نمی لرزد

نسازد مضطرب جور فلک اهل تحمل را

ندارد حسن پنهان هیچ رازی صائب از عاشق

که دارد بلبل از بر سر به سر مجموعه گل را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.