گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد

به نیم چشم زدن قحطی سر اندازد

خوش آن که گربه سرش تیغ همچو موج زنند

حباب وار کلاه از طرب براندازد

ز بس که تشنه سرگشتگی است کشتی من

همیشه در دل گرداب لنگر اندازد

مرا مسوز که خواهی کباب شد ای چرخ

سپند شوخ من آتش به مجمر اندازد

نماند آینه ای بی غبار در عالم

غبار خاطر من پرده گر بر اندازد

چو شیر گیر شود می پرست، جا دارد

اگر به دختر رز مهر مادر اندازد

لب پیاله شود غنچه از نهایت شوق

اگر دهان تو عکسی به ساغر اندازد

بغیر خامه گوهرفشان من صائب

که دیده مرغ ز منقار گوهر اندازد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور