گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد

که ره به گریه بی اختیار می بندد؟

اگر تو در نگشایی به روی من از ناز

به آه من که در این حصار می بندد؟

درین ریاض دل جمع غنچه ای دارد

که در به روی نسیم بهار می بندد

به رنگ و بوی جهان دل منه که وقت رحیل

خزان نگار به دست چنار می بندد

ز رشک آبله پا دلم پر از خون است

که آب در گره از بهر خار می بندد

یکی هزار شود نقد عمر دیده وری

که دل به سوختگان چون شرار می بندد

مکن چو خضر درین تیره خاکدان لنگر

که آب زنگ درین جویبار می بندد

کسی که بر سخن اهل حق نهد انشگت

به خون خود کمر ذوالفقار می بندد

دلیر بر صف افتادگان عشق متاز

که هر پیاده ره صد سوار می بندد

کند به زخم زبان هرکه منع من ز جنون

به خار و خس ره سیل بهار می بندد

دل از سپهر عبث روی دل طمع دارد

چه طرف آینه از زنگبار می بندد؟

کند ز دولت دنیا ثبات هرکه طمع

به پای برق سبکرو نگار می بندد

خوشا کسی که درین میهمانسرا صائب

گران نگشته بر احباب، بار می بندد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.