گنجور

 
صائب تبریزی
 

خوشا سعادت آن دل که آب می گردد

که شبنم آینه آفتاب می گردد

به آتشی است دل خونچکان من مایل

که شسته روی به اشک کباب می گردد

مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می گردد

اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگ

به چشم نرم تو رگهای خواب می گردد

نه از برای تماشاست کوچه گردی من

ز بیم سوختن خود کباب می گردد

همان که در طلبش رفته ای ز خود بیرون

درون خلوت دل بی نقاب می گردد

فسانه می شمرد مست، شور محشر را

کجا به چشم تو از ناله خواب می گردد؟

تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست

به تازیانه آتش، کباب می گردد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.