گنجور

 
سحاب اصفهانی

چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد

نهان به زیر سحاب آفتاب می‌گردد

چنان ز شرم تو هر روز خوی فشاند مهر

که شام غرقهٔ دریای آب می‌گردد

دلم به کوی تو دایم به جستجوی وفاست

چو تشنه‌ای که به گرد سراب می‌گردد

حباب بحر سرشک منست چرخ اما

خراب آخر از آن چون حباب می‌گردد

بلی ز قطرهٔ باران شود حباب پدید

ولی ز قطرهٔ دیگر خراب می‌گردد

شمیم طرهٔ او گر رسد به نافه چین

دوباره خون ز حسد و مشک ناب می‌گردد

به شمع روی تو پروانه‌وار مفتون است

که خور به گرد تو با این شتاب می‌گردد

زمان هجر تو تا نگذرد به گردن عمر

خیال زلف بلندت طناب می‌گردد

لبش هر آب که نوشد (سحاب) خون من است

که پیش لعل وی از شرم آب می‌گردد

عنب به طارم تاک است کوکبی که از آن

هلال ساغر شاه آفتاب می‌گردد

گزیده فتحعلی شه که نعل اشهب او

طراز افسر افراسیاب می‌گردد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

ز جام عشق تو عقلم خراب می گردد

ز تاب مهر تو جانم کباب می گردد

مرا دلیست که دائم بیاد لعل لبت

بگرد ساقی و جام شراب می گردد

هلاک خود بدعا خواستم ولی چکنم

[...]

صائب تبریزی

ز چهره تو نظرها پرآب می‌گردد

ز آتش تو جگرها کباب می‌گردد

اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری

ز یک پیاله دو عالم خراب می‌گردد

ز دیده تو شود خیره، چشم گستاخی

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

ز تاب روی تو اشکم گلاب می‌گردد

نظاره‌ام عرق آفتاب می‌گردد

گلی در دیده دارم کز نگاهی آب می‌گردد

دلی در سینه دارم کز غمی خوناب می‌گردد

نمی‌دانم دلش سنگ است یا موم اینقدر دانم

[...]

بیدل دهلوی

نگه ز روی تو تا کامیاب می‌گردد

تحیر آینهٔ آفتاب می‌گردد

زگرمجوشی لعلت به‌کسوت تبخال

حباب بر لب ساغرکباب می‌گردد

چه نشئه بود ندانم به ساغر طلبت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه