گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید

زروی لاله رنگش در نظر خوناب می آید

در آن محفل که بی آتش سپند از جای برخیزد

کجا خودداری از پروانه بیتاب می آید؟

ندارد صیدی از من صیدگاه عشق لاغرتر

که از قتلم به چشم جوهر تیغ آب می آید

مگر شد نرم یاقوت لب او از غبار خط؟

که حرف بوسه از دل بر زبان بیتاب می آید

همانا بخت من از نارساییها برون آمد

که بی تکلیف در ویرانه ام سیلاب می آید

دل آگاه در پیری زغفلت بیش می لرزد

که وقت صبح اکثر شبروان را خواب می آید

چو ماهی گر برآرم پر درین دریا عجب نبود

که هر موجی به چشم وحشتم قلاب می آید

چنان نازک شده است از گریه کردن پرده چشمم

که آبم در نظر از پرتو مهتاب می آید

نباشد پرده پوشی تیر کج را چون کمان صائب

کجا زاهد برون از گوشه محراب می آید؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.