گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که از اوضاع خود دایم شکایت می کند

خاطر دشمن فزون از خود رعایت می کند

می شود سر حلقه روشندلان روزگار

هر که چون چشم آشنایی را رعایت می کند

نیست ایمن از گزند شوخ چشمان جهان

عاشق مسکین که اظهار شکایت می کند

ابر احسان می کند در خاک تیغ برق را

باد دستی خرمن ما را حیات می کند

کارفرمای غضب را خشم می سوزد نخست

بعد ازان در دیگران گرمی سرایت می کند

نور خود را بر زمین هرگز نماند آفتاب

عشق صائب عاقبت دل را هدایت می کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور