گنجور

 
صائب تبریزی
 

سرچشمه حیات لب می چکان اوست

عمر دوباره سایه سرو روان اوست

خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است

گلمیخ آستان ثریا مکان اوست

ماهی که روشن است شبستان خاک ازو

برگ خزان رسیده ای از بوستان اوست

هر چند بی کنار و میان است آن محیط

دست تصرف همه کس در میان اوست

در هیچ سینه نیست که داغی نهفته نیست

زان آتش نهان که فلکها دخان اوست

آن شاهباز قدس که عشق است نام او

دل بیضه شکسته ای از آشیان اوست

عشق است میر قافله عالم وجود

چرخ میان تهی جرس کاروان اوست

خونین اگر بود سخن عشق دور نیست

دلهای چاک همچو قلم در بنان اوست

بی چشم زخم، جوهر انسان کامل است

آیینه ای که نه فلک آیینه دان اوست

خاکستری است چرخ که عشق است اخگرش

گنجینه ای است دل که خرد پاسبان اوست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.