گنجور

 
صائب تبریزی
 

چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا

کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا

در زمین پاک من ریگ روان حرص نیست

تازه می سازد رگ تاکی گلستان مرا

حیرت دیدار، قفل خانه چشم من است

نیست امید گشایش چشم حیران مرا

زیر بار منت ابر بهاران نیستم

زهره شیران دهد آب نیستان مرا

در محیط عشق دارم چون صدف صد خانه خواه

سر فرو ناید به صحرا ابر نیسان مرا

از فروغ شمع ایمن سنگ اطلس پوش شد

داغ نومیدی نخواهد سوختن جان مرا

می رود صد جا دل از آشفتگی، زلفی کجاست

تا کند شیرازه اوراق پریشان مرا؟

بارها دامن ز چنگ برق بیرون کرده ام

خار نتواند گرفتن طرف دامان مرا

تاک اگر دست حمایت برنیارد ز آستین

کیست کز دست فلک گیرد گریبان مرا؟

تا قیامت صائب از دریوزه گردد بی نیاز

ابر اگر در خواب بیند چشم گریان مرا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.