گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ساقی دمید صبح، علاج خمار کن

خورشید را ز پردهٔ شب آشکار کن

رنگ شکسته می‌شکند شیشه در جگر

از می خزان چهرهٔ ما را بهار کن

فیض صبوح پا به رکاب است، زینهار

این سیل را به رطل گران پایدار کن

شرم از حضور مرده‌دلان جهان مدار

این قوم را تصور سنگ مزار کن

درد پیاله‌ای به گریبان خاک ریز

سنگ و سفال را چو عقیق آبدار کن

خود را شکفته‌دار به هر حالتی که هست

خونی که می‌خوری به دل روزگار کن

شبنم زیان نکرد ز سودای آفتاب

در پای یار گوهر جان را نثار کن

تا کی توان به مصلحت عقل کار کرد؟

یک چند هم به مصلحت عشق کار کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جاوید نوشته:

بیت آخر واقعا زیبا و دلنشین است و تلنگری بر دوران امروز ما

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.