به روی توام دل گشاید همی
گرم زلف تو دل رباید همی
لب توست درمان درد دلم
دلم سوی او زان گراید همی
همه سود من هست در وصل تو
فراق توام زآن گزاید همی
شراب آر خیز ای دلارام یار
که هشیار بودن نشاید همی
خوش آید جوانی و عشق و شراب
چو این بود دیگر چه باید همی
ز کاری که دارد تعلق به دل
مرا عاشقی خوشتر آید همی
چو نام می و عاشقی بشنوم
دل اندر بر من نپاید همی
مرا مست کن کانده روزگار
ز هشیار بودن فزاید همی
گرم مست بینی نکوهش مکن
که هر هوشیار این ستاید همی
نتابم سر از راه عشق و شراب
که عقل این چنین ره نماید همی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جذبهای که به محبوب خود دارد، سخن میگوید. او به زیبایی و زلفهای یار اشاره میکند و معتقد است که تنها در وصال محبوبش آرامش مییابد و فراق برایش دردناک است. شاعر به تأثیر شگرف عشق و شراب بر حالت خود اشاره کرده و از دوستی جوانی و عشق به عنوان لذتهای زندگی یاد میکند. او میگوید که عشق و مستی جایگزینی برای هشیاری نیستند و در نهایت، عشق و نوشیدن را بر هشیاری ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: دل من به روی تو باز میشود، زیرا زیبایی موهای تو قلبم را میرباید.
هوش مصنوعی: لبهایت، درمان دردهای دل من هستند و دلم به خاطر تو همیشه به سمت او گرایش دارد.
هوش مصنوعی: تمام بهره من در وصال تو است، اما جدایی از تو نیز از آن میچستد و بر من تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: ای عزیز و دلربا، بیا و شراب بیاور تا با هم بنوشیم، زیرا بیدار و هوشیار بودن برای ما مناسب نیست.
هوش مصنوعی: جوانی، عشق و شراب لذت بخشند و اگر اینها هست، دیگر چه چیز لازم است؟
هوش مصنوعی: از کاری که به دل من مربوط است، عاشقی برایم دلنشینتر است.
هوش مصنوعی: زمانی که نام شراب و عشق را میشنوم، دلم دیگر در سینهام آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: مرا سرمست کن، زیرا در این دنیای پر از تغییر، بودن در حالت هوشیاری فقط باعث افزایش دردسر میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی را در حال مستی ببینی، او را سرزنش نکن، چرا که هر فرد باهوش و هوشیاری این حالت را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از مسیر عشق و نوشیدن شراب دور شوم، زیرا عقل نمیتواند اینگونه راهنمایی کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
به من بر ترا رحم ناید همی؟
چو من بنده ای تان نباید همی؟
یکی موی از این کم نباید همی
وگر باشد افزون نشاید همی
به پیغام سوی تو آید همی
زمانی به ره بر نپاید همی
تو گفتی که بر ابر ساید همی
وگر زآسمان برتر آید همی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.