گنجور

 
ادیب صابر
 

شب آدینه و من مست و خراب

عاشقی در دل و در دست شراب

پیش من شمع و من از عشق چو شمع

رنج او ز آتش و رنج من از آب

صحبت من همه با عشق و نبید

الفت من همه با چنگ و رباب

مر مرا شنبه و آدینه یکی است

که چنین دیده ام از عشق صواب

عاشق و مست و خرابم چه کنم

عاشق آن به که بود مست و خراب

خسته عشقم و در دل غم عشق

عاشق یارم و بر کف می ناب

می خورم لعل تر از چشم خروش

در شب تیره تر از پر غراب

کرد بر دیده من خواب حرام

عشق آن نرگس آلوده به خواب

هیچ تهدید عذابم نکنید

که مرا عشق بسنده ست عذاب

چه کنم گر نکنم عیش و نشاط

که مرا عشق و شراب است و شباب

نتوان خورد غم کار جهان

که جهان سایه ابراست و سراب

غم بداندیش خداوند خورد

جغد زیبنده تر آید به خراب

صدر عالی شرف آل رسول

قبله ساده و کعبه آداب

مجددین عمده اسلام علی

آن پسندیده چو جد در هر باب

کف بخشنده او ابر مطیر

لفظ فرخنده او در خوشاب

عاشق خدمت او هر چه قلوب

عاجز منت او هر چه رقاب

ای تو را ابر درم بار لقب

وی تو را بحر گهر بخش خطاب

بی ثناهای تو منسوخ سخن

با عطاهای تو معزول حساب

خاک را حلم تو فرمود درنگ

باد را جود تو آموخت شتاب

حضرت توست جهان را کعبه

طاق ایوانت فلک را محراب

آفتاب از قبل بخشش تو

زر و گوهر کند از سنگ و تراب

زحل از طیرگی همت تو

ساخت از هفت فلک هفت حجاب

زان برافروخت اثیر آتش تیز

تاکند جان عدوی تو کباب

آتش خصم تو چون خاکستر

آب بدخواه تو تیره چو خلاب

بر بداندیش تو اقبال و قبول

نتوان بست به زنجیر و طناب

به تکلف نشود چون تو عدوت

(نتوان یافت جوانی به خضاب

چه خطر دارد پیش تو عدوت)

دیو را چند خطر پیش شهاب

از حقیری که بود حاسد تو

کشت او را ندهد آب سحاب

هر که از خدمت تو یافت نصیب

رسدش جاه و بزرگی به نصاب

لفظ گردد به مدیح تو لطیف

طبع یابد به ثنای تو ثواب

تا ز عشاق بود صبر و شکیب

تا ز معشوق بود ناز و عتاب

تا روان است و پس آنگاه خرد

تا سوال است و پس آنگاه جواب

همه جز دولت و اقبال مبین

همه جز نصرت و تایید میاب