گنجور

 
ساغر کنگاوری

خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را

به تنگ آمد دل آخر چاک خواهم زد گریبان را

از آن زلف مسلسل قصه سرکرده‌ام امشب

ز تو آشفته خواهم کرد دل‌های پریشان را

به صافی طینتی بگشا نظر در پاکی دل بین

به ظاهر منکر ای ناصح من آلوده‌دامان را

طریق عشق را ترک سرآمد شرط اول گام

ز دل باید برون کردن در این ره فکر سامان را

به راه عشق آن به کز طلب آسوده بنشینیم

چو می‌دانم که پایانی نباشد این بیابان را

خدنگ غمزه آسان بگذرد از جوشن دل‌ها

سپر از دیده می‌باید نمودن تیر مژگان را

ز موج اشک عالم را به سیلاب فنا دادم

چه آید مشت خاشاک و خسی در دیده طوفان را

ز روی رنگ و طره میگون به ساغر گو

چه گویی این قدر واعظ حدیث کفر و ایمان را

 
 
گوهر
قطران تبریزی

چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را

بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را

من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری

که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را

چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده

[...]

امیر معزی

چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را

دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آن‌را

من‌ از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم

که ایزد بر دل و جانم مسلط‌ کرد جانان را

نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش

[...]

اثیر اخسیکتی

زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را

چو چابک دست معماری است لطفت عالم جان را

ز ابر طبع لؤلؤ بخش و باد لطف تو بوده

به روز مفلسی بنشانده‌ای دریا و عمان را

تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم

[...]

مولانا

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جانِ جانِ جان، نشاید برد نام جان

به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بُدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

[...]

امیرخسرو دهلوی

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را

کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم

زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را

بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه