خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را
به تنگ آمد دل آخر چاک خواهم زد گریبان را
از آن زلف مسلسل قصه سرکردهام امشب
ز تو آشفته خواهم کرد دلهای پریشان را
به صافی طینتی بگشا نظر در پاکی دل بین
به ظاهر منکر ای ناصح من آلودهدامان را
طریق عشق را ترک سرآمد شرط اول گام
ز دل باید برون کردن در این ره فکر سامان را
به راه عشق آن به کز طلب آسوده بنشینیم
چو میدانم که پایانی نباشد این بیابان را
خدنگ غمزه آسان بگذرد از جوشن دلها
سپر از دیده میباید نمودن تیر مژگان را
ز موج اشک عالم را به سیلاب فنا دادم
چه آید مشت خاشاک و خسی در دیده طوفان را
ز روی رنگ و طره میگون به ساغر گو
چه گویی این قدر واعظ حدیث کفر و ایمان را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.