گنجور

 
ساغر کنگاوری

من از خمخانه دیدم آن چه موسی دید در طورش

چو طورم خلوت دل روشن است از پرتو نورش

حیات جاودان از جام می‌جستم تعالی الله

به آب خضر دهقان خوب پرورده است انگورش

خوش آن رندی که در میخانه سرمست و خراب افتد

به جام می دمادم می‌کشان سازند معمورش

به جانان تحفه جانی برم اما از آن ترسم

که گوید کو سلیمان تا خوش آید تحفه مورش

ز دائم دیدنش گر دیده‌ام بندند نزدیکان

نشینم بر سر راهی که گاهی بینم از دورش

ز رفتار صنوبرقامتان مردیم در عالم

قیامت کو که یک دم زنده گردم از دم صورش

به زور بازویت هرگز مناز آن سرزمین است این

اگر باشد فلک بهرام آخر می‌برد گورش

دل از من روز روشن گم شده است از تیره‌بختی‌ها

ز زلف یار باید جست در شب‌های دیجورش

در این محفل مترس از محتسب ساقی سرت کردم

تو اول باده بر من ده به پای من شر و شورش

به خاک آستان قرب جانان طالبم جانا

حریم حرمتش خواهم نخواهم جنت و حورش

نمی‌دانم چه پیمودند در پیمانه ساغر

که ساقی جام می بشکست و مطرب تار و تنبورش

 
 
گوهر
اوحدی مراغه‌ای

درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش

که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش

وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او

روان عاشقان مست از فریب چشم مخمورش

به ایامی نمی‌شاید ز بامی روی او دیدن

[...]

کمال خجندی

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون

ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش

به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد

[...]

حافظ

شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش

که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سِماطِ دَهرِ دون‌پرور ندارد شهدِ آسایش

مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش

بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن

[...]

جامی

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان

خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی

[...]

صائب

من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش

گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش

کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد

مشو زنهار ایمن از فریب چشم رنجورش

ز خال دلفریب یار مشکل جان توان بردن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه