دلم گرفته شد از صحبت صغیر و کبیر
بر آن سرم که چو دیوانه بگسلم زنجیر
ز قیل و قال ملولم خوشم به ناله چنگ
که قول حق شنوم از ترانه بم و زیر
چه نقشها که ز یک موج زد به پرده آب
فدای جنبش دریای عشق عالمگیر
مبین به طاعت زاهد که شب نهان دارد
به زیر جامه سالوس خرقه تزویر
به کار خود ز فروماندگان حیرانم
به کوی یار غریبم به دست عشق اسیر
علاج عشق به تدبیر عقل ممکن نیست
کسی نکرده به تدبیر پاره تقدیر
بنال شام و سحر زآن که کار کس نگشود
مگر ز آه سحرگاه و ناله شبگیر
طمع ز خلق ببر حاجت از خدا بطلب
که قادر است و سمیع است و عالم است و نصیر
اگر ز عمر جوانی تمتعی خواهی
به جان و دل بشنو جان من نصیحت پیر
کسی ز منزل جانان به حیله جان نبرد
که خاک کوی وفا منزلیست دامنگیر
ز خاک کوی تو حاشا که روی برتابم
اگر کشند به تیغم و گر زنند به تیر
برو ادیب به اهل صلاح قصه بخوان
که نیست ساغر از این مهملات پندپذیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از دلگرفتگی خود از گفتوگوهای بیهوده و superficial مردم میگوید و به دنبال معنای عمیقتری از زندگی است. او به نغمههای چنگ توجه دارد که به او احساس آرامش و نزدیک شدن به حقیقت میدهند، در حالی که از ریاکاری زاهدان آگاه است. عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که خارج از تدبیر عقل و درک انسانی است و باور دارد که فریب و حیله در عشق بیفایده است. شاعر نصیحتی از یک پیر دریافت میکند و بر این باور است که تنها با توکل به خدا و صبر بر درد عشق میتوان به حقیقت رسید. او در نهایت به سرزمین عشق و وفا اشاره میکند و با وجود سختیها، همچنان به پیروی از این مسیر پایبند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
بسا کسا که برهست و فَرَخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
مبادرت کن و خامُش مباش چندینا
[...]
خَلَق شود ز نشست دراز حلت مرد
که گنده گردد چون دیر ماند آب غدیر ...
همی گرست و همی نرگسانش لاله گداخت
به زیر لالهٔ بگداخته نهفته زریر ...
شبی چگونه؛ شبی آفریده از پولاد
[...]
نگر به لاله و طبع بهار رنگ پذیر
یکی برنگ عقیق و دگر ببوی عبیر
چو جعد زلف بتان شاخهای بید و خوید
یکی همه زره است و دگر همه زنجیر
درخت و دشت مگر خواستند خلعت زا بر
[...]
بتی که راستی از قد او رباید تیر
بتیر غمزه ز گردون فرود آرد تیر
نه سیب سرخ بود با رخان او مر مهر
نه با درنگ بود چون رخان من مه تیر
ز خواب دیده پر آب من ندارد بهر
[...]
بهست قامت و دیدار آن بت کشمیر
یکی ز سرو بلند و یکی ز بدر منیر
بتی که هست رخ و زلف او به رنگ و به بوی
یکی شبیه عقیق و یکی بسان عبیر
دل و برش به چه ماند به سختی و نرمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.