آن چنان عشق تو غالب شده بر جان و تنم
رشته عشق توان ساخت ز تار کفنم
عشقت القا انا الحق کندم زآن که مرا
خویشتن کرده تا کرده بیخویشتنم
شور عشق من و حسن تو گرفته است به خلق
زآن که در شهر تو شیرینی و من کوهکنم
غم عشقت به دل آخر ز که پنهان دارم
من که در عشق تو افسانه هر مرد و زنم
مر مرا تاریک بود بزم بهشت
گر شود روشن از انوار رخت انجمنم
عهد پیمانهکشی بستهام از روز ازل
حاش لله که من آن عهد ازل برشکنم
طایر باغ جنانم نه ز مرغان چمن
گر بنالم غجبی نیست که دور از وطنم
سفلگان پیرو عقلند بده ساقی می
تا که بر طارم اعلی علم عشق زنم
آن نگینم که نه با من بجز از نقش مراد
کو سلیمان که بگیرد ز کف اهرمنم
دید افتادهام از باده خمارآلوده
داد ساقی دو سه ساغر ز شراب کهنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم
تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم
تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم
بمزاح است گشاده همه ساله دهنم
با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم
نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم
بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم
[...]
یارب از عشق چه سرمستم و بیخویشتنم
دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم
نگذارم که جهانی به جمالش نگرند
[...]
دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم
زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم
بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب
که شکفته است گل خلق نبی در چمنم
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
[...]
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.