گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.

گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزّوجلّ مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم.

موسی دعا کرد و برفت.

پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده.

گفت: این چه حالت است؟

گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته، اکنون به قصاص فرموده‌اند.

و لطیفان گفته‌اند:

گربهٔ مسکین اگر پر داشتی

تخم گنجشک از جهان برداشتی

عاجز باشد که دست قوت یابد

برخیزد و دست عاجزان برتابد

و لو بسط اللهُ الرزقَ لعباده لبَغَوا فی الارض.

موسی علیه السلام به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.

ماذا اخاضَکَ یا مغرورُ فی الخَطَرِ

حتی هَلَکتَ فَلَیتَ النملَ لم یَطِرِ

بنده چو جاه آمد و سیم و زرش

سیلی خواهد به ضرورت سرش

آن نشنیدی که فلاطون چه گفت

مور همان به که نباشد پرش

پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی دار است.

آن کس که توانگرت نمی‌گرداند

او مصلحت تو از تو بهتر داند

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 12 حکایت از گلستان سعدی » موسی علیه السلام فقیری را دید از برهنگی به ریگ اندر شده...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

وین دو شاخ گاو اگر خر داشتی
نسل انسان از زمین برداشتی

👆☹

عباس نوشته:

ظاهرا در عبارت :
موسی علیه السلام به حم جهان آفرین اقرار کرد
به جای حم باید حکمت بیاید

👆☹

معدنی نوشته:

موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده گفت ای موسی دعا کن تا خدا عزّوجلّ مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده گفت این چه حالتست؟ گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته اکنون به قصاص فرموده‌اند و لطیفان گفته‌اند:
گربه مسکین اگر پر داشتی
تخم گنجشک از جهان برداشتی
عاجز باشد که دست قوت یابد
برخیزد و دست عاجزان برتابد
و لو بسط الله الرزق لعباده لبعوا فی الارض
موسی علیه السلام به حم جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار
ماذا اخاضک یا مغرور فی الخطر
حتی هلکت فلیت النمل لم یطر

بنده چو جاه آمد و سیم و زرش
سیلی خواهد به ضرورت سرش
آن نشنیدی که فلاطون چه گفت
مور همان به که نباشد پرش
پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی دارست.
آن کس که توانگرت نمیگرداند
او مصلحت تو از تو بهتر داند
کلیات سعدی.تصحیح محمد علی فروغی و مقابله با دو نسخه معتبر دیگر. به کوشش بها الدین خرمشاهی انتشارات دوستان. چاپ سوم ص ۹۵

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی