گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سعدی شیرازی
 

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی

کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است

چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

ای هنرها گرفته بر کف دست

عیبها بر گرفته زیر بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور

روز درماندگی به سیم دغل

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

بعد از بیت اول بقیه حکایت جا افتاده............چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند پسری صاحب فراست داشت.گفت ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی گفت در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آیدگفت نماز راهم قضا کن که چیزی نکردی که بکارآید.
ای هنرهاگرفته برکف دست عیبهابرگرفته زیر بغل
تاچه خواهی خریدن ای مغرور روز درماندگی بسیم دغل
نسخه فروغی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهرزاد شایان در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۴۶ نوشته:

در تصحیح تکمله‌ی "علیرضا" : گفت ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی ...
گلستان سعدی/فروغی/ققنوس/1374/ص65

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عامر هاشمی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۹ نوشته:

بعد از بیت اول بقیه حکایت جا افتاده:
چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند؛ پسری صاحب فراست داشت. گفت ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟ گفت در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت نماز راهم قضا کن که چیزی نکردی که بکارآید....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید عامر هاشمی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۳ نوشته:

با سلام و تشکر از زحمات شما
دیشب عرض کردم که این حکایت ناقص است.
امشب پس از بررسی چند نسخه قدیمی، حکایت مذکور را از از نسخه: (گلستان چاپ 1319 چاپخانه مجلس ـ تصحیح محمد علی فروغی ـ برای تدریس در دبیرستانها ـ صفحه 65) ـ
با دقت رونویسی کرده و خدمتتان ارسال میدارم:
--------------
حکایت
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون بطعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود، و چون بنماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او ـ تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی + کاین ره که تو میروی به ترکستان است
چون بمقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاصب فراست داشت، گفت: ای پدر، باری بمجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که بکار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست + عیبها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور + روز درماندگی بسیم دغل
--------------

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدرضا حسن بیگی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ نوشته:

در متن حکایت، بیت دومی که آمده ، طبق نسخه های معتبر گلستان به ین شکل صحیح است
تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روز درماندگی به سیم دغل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۵ نوشته:

در مورد معنی این داستان کسی چیزی نگفت. می خواستم درکم را در این مورد بگویم. سعدی اینجا بر راستی و صداقت در اعمال و کردار تاکید دارد. برای اینکه سلطان را تحت تاثیر قرار بده غذا کمتر خورده و نماز رو با طول و تفسیر برگذار کرده. وقتی خونه برگشته هنوز گشنه بود. که پسرش می گوید با این کردار گمراه کننده نمازت هم از ارزشی برخوردار نیست. ترسم نرسی به خانه ای اعرابی کین ره که تو می روی به ترکستان است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیشتر به خود ماست که چگونه ببینیم ، در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۳ نوشته:

در واقع سعدی خواست ما بفهمیم که این کار چه بر سر زهد و تقوایی ما میآورد 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.